کروبی – عجالتاً باز کنید، قول میدم فرار نکنم.
امنیتی ۱ – بچهها من کلیدای دست بند و پابندو توی حصر جا گذاشتم. یکی بره بیاره.
کروبی – من دارم میمیرم. قوم الظالمین...
امنیتی ۱– پیرمرد نمیر.
امنیتی ۷ – نمیر کارت داریم.
کروبی – قرصامم نذاشتین بخورم.
امنیتی ۱ – بیا برادر میثم بندازش توی ماشین گوشت ببرش خونه قرصاشو بخوره. همونجا با کلید دست و پاشو باز کن، برش گردون.
دکتر – پس من منتظر میمونم.
امنیتی ۵ – دکتر جون قربون دستت. تا برمیگردن شما یک رادیاتور از کتف من بیگیر.
دکتر – رادیاتور؟! چی شده؟
امنیتی ۵ – هیچچی، دیروز داشتم از یکی اعتراف میگرفتم، انگار مو برداشته.
دوباره در اورژانس
امنیتی ۱ – پیرمرد کیف میکنی دست و پات زنجیر نیست، ها!
کروبی – لعنت الله...
دکتر – آقایان امنیتیها تشریف ببرین بیرون میخوایم ایکس-ری بگیریم.
امنیتی ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰– ما نمیریم! ولش نمیکنیم! شما میخواین درش بدین.
دکتر – نه به امام زمون. اشعه ایکس خطرناکه. کسی نباید در اطراف باشه. مقرراته.
امنیتی ۱ – باشه میریم بیرون ولی اینم میبریم!
دکتر – پس من چه جوری عکس بگیرم.
امنیتی ۱ – بیا بیرون عکس بگیر!
دکتر – عملی نیست...
دوباره در خانه
بیت کروبی – جواب عکس چی بود؟
امنیتیها (با هم) – نشد عکس بگیرند حاج خانوم. شلوغ بود!
امنیتی ۱ – بچهها بریم زندانیهای سیاسی منتظرند.
(امنیتیها میروند. بیت کروبی با مهربانی چای جلوی آقای کروبی میگذارد.)
کروبی – آخ... وای... یا امام زینالعابدین... یا امامزاده سید سبزعلی (امامزادهای در حومه الیگودرز)... چه خبر حاج خانوم؟
بیت کروبی – سلامتی! از بیبیسی زنگ زدند نتیجه رادیولوژی را میپرسیدند. گفتم انگار لگن خاصرهاش مو برداشته.
ادامه مطلب... 🖌 هادی خرسندی