ذهن انسان برای بقا تکامل یافته است نه یافت علم. بنابراین گرایش‌های طبیعی ذهن، ما را به سمت تبیین‌های دینی و عاملی‌محور سوق می‌دهند، نه تبیین‌های علمی( تفسیرمحور)

جهان سرشار از رقابت و خشونت بوده و هست در چنین جهانی اگر موجودی خطر را تشخیص ندهد احتمال مرگش زیاد است مثلا
اگر صدایی در بوته‌ها و لابه‌لای درختان شنیدی، دو احتمال وجود دارد:
فقط باد است.
یک شکارچی آنجاست.
اگر اشتباه کنی و باد را شکارچی فرض کنی فقط کمی بیهوده ترسیده‌ای. اما اگر شکارچی را باد فرض کنی، ممکن است کشته شوی.
پس از دیدگاه تکامل، ذهنی که بیش از حد عامل (Agent) تشخیص می‌دهد مزیت دارد. به همین دلیل انسان‌ها تمایل دارند پشت هر حرکت یا حادثه‌ای یک «فاعل» ببینند. مغز انسان طوری ساخته شده که دائماً دنبال این باشد که: «چه کسی این کار را کرد؟» نه اینکه:
«چه فرآیند طبیعی باعث آن شد؟»
به همین خاطر انسان در هر اتفاقی در روابط یا سیاست به نیت دیگران فکر کند. مثلاً:
او قصد کمک دارد.
او دشمن من است.
او دروغ می‌گوید.
او نقشه کشیده
او توطئه کرده
یعنی ما جهان اجتماعی را بر اساس عامل‌های دارای نیت می‌فهمیم. اما این عامل بقا و ناشی از تکامل و در نهایت دین‌ساز است و ضد علم:
اگر نصف شب صدایی در خانه بشنوی،اولین فکر چیست؟
«کسی داخل خانه است.»نه اینکه:
انبساط حرارتی ، تغییر فشار هوا، حرکت ساختمان یا آسانسور است
یا اگر اتفاق سیاسی رخ دهد ذهن فوراً می‌گوید:
«حتماً یک توطئه‌ای پشتش هست.»
چون ذهن ما دنبال فاعل دارای قصد می‌گردد. این همان ریشه شناختی دین است و همین گرایش باعث می‌شود انسان خیلی راحت باور کند که:
خدایی اراده کرده، روحی این کار را کرده، فرشته‌ای دخالت کرده است یا
اجدادی مراقب ما هستند.
یعنی ذهن ما به طور طبیعی تولیدکننده عامل‌های نامرئی است.

در کل ذهن انسان همیشه می‌تواند باورهای دینی را تولید، حفظ و منتقل کند اما همین سیستم‌های طبیعی، مانع بزرگی برای تفکر علمی هستند چون علم معمولاً توضیح را در قوانین، سازوکارها و روابط علّی غیرشخصی جست‌وجو می‌کند، نه در نیت یک عامل.

در واقع مغز انسان برای بقا تکامل یافته، نه برای کشف حقیقت. بنابراین به طور طبیعی پشت هر رویداد یک فاعلِ دارای قصد می‌بیند.همین گرایش باعث می‌شود باورهای دینی به آسانی شکل بگیرند و منتقل شوند.اما علم می‌خواهد این گرایش را کنار بگذاریم و سراغ علل وقایع برویم.

این همان مفهوم کلی کتاب است:
دین از نظر شناختی «طبیعی» است، اما علم از نظر شناختی «غیرطبیعی» (cognitively unnatural) است و نیاز به آموزش و تمرین دارد.
#مهدی_فاتحی

Comments

Be the first to add a comment