مبنای شناخت درمانی این است که تصور و تلقی ماست که باعث برخورد غیرمنطقی می شود و اگر این سد برداشته شود، می توان راه حل واقع بینانه مسائل را پیدا کرد. در روانکاوی مبنای مشکلات سرکوب احساسات در زمان کودکی است و یافتن آن ها به حل مسئله کمک می کند و در روانپزشکی منشأ مشکلات اختلالات شیمیایی است که باید با دارو متعادل گردند. ولی در شناخت درمانی مشکلات دوران کودکی و حتی استفاده از داروها اولویت ندارند. تفکر منطقی و انتقادی به راه حل و شناخت درمانی با سرعت بیشتری باعث رسیدن به نتایج پایدارتری می شود. بنابراین در بسیاری از جاها به جای عبارت "اختلالات روانی" و "روان درمانی"، بهتر است که از " اختلالات شناختی" و "شناخت درمانی" سخن بگوییم. زیرا عمده مشکلات ما در نشناختن منطق مکالمه و مکالمه منطقی است. شناخت ها و باورهایی که ممکن است در طول زندگی و به خصوص در کودکی و نوجوانی، در ذهن ما نشسته و رسوب کرده باشند و هرگز مورد چالش شناختی و تجدید نظر قرار نگرفته اند.
از جمله اصول شناخت درمانی نفی مطلق نگری(همه یا هیچ یا سیاه و سفید دیدن مسائل)، نفی تعمیم مبالغه آمیز، نفی نتیجه گیری شتابزده، توجه به جنبه های مثبت، برچسب نزدن و نقد عمل به جای نقد شخصیت، پذیرش واقعیت به جای انکار و جنگیدن با آن و مهارت های گوش دادن است.
مهارت های گوش دادن عبارتند از یافتن نکات مثبت سخن گوینده، اندیشیدن و احساس همدلانه به گونه ای که بتوانیم بهترین خلاصه ممکن را از نظر او بیان کنیم. سوال کردن ظریف برای فهم بیشتر منظور گوینده. در مقام بیان احساس هم بیشتر احساس خود را بیان کنید تا قضاوت راجع به دیگری. یعنی از عبارت "من احساس می کنم ناراحتم یا..." به جای "تو چنین و چنان..." استفاده کنید.
منبع: از حال بد به حال خوب، دیوید برنز، ترجمه مهدی قراچه داغی، نشر البرز شناخت درمانی و مشکلات روانی، دیوید برنز، ترجمه مهدی قراچه داغی، نشر البرز