چه عاملی باعث ویرانی یک سرزمین می‌شود؟

در شاهنامه، بخش پادشاهی بهرام گور، حکیم فردوسی داستانی بسیار پرمغز و پر از دانایی روایت می‌کند از ویرانی یک ده.

روزی بهرام گور، شاهنشاه جوان ساسانی به شکار میرود:
به دست چپش هرمز کدخدای
سوی راستش موبد پاک‌رای...

آن روز، شهریار ساسانی و همراهان او شکاری نمی‌کنند و خسته به دهی آباد می‌رسند.
مردم ده به دیدار شاهنشاه می‌آیند. بهرام می‌خواهد مردم او را دعوت کنند تا آنجا شب را بگذراند، اما چنین نشد.

ازان مردمان تنگدل گشت شاه
به خوبی نکرد اندر ایشان نگاه.

و بهرام به موبد چنین گفت: کاین سبز جای،
پر از خانه و مردم و چارپای،
کنام دَد و دام و نخچیر باد،
به جوی اندرون آب چون قیر باد!


موبد متوجه خشم بهرام می‌شود:

بدانست موبد که فرمان شاه
چه بود٬ اندران سوی ده شد ز راه.

یعنی موبد برای اجرای فرمان پادشاه سوی ده رفت.

حالا بشنوید موبد به مردم ده چه می‌گوید.

بدیشان چنین گفت: کاین سبزجای
پر از خانه و مردم و چارپای،

خوش آمد شهنشاه بهرام را
یکی تازه کرد اندرین کام را.

دگر گفت موبد، بدان مردمان:
که جاوید دارید دل شادمان.

شما را همه یکسره کرد مِه،
بدان تا کند شهره این خوب ده.

یعنی همه شما مهترید و بزرگترید و کدخدایید.
ادامه سخنان موبد:
@flith
بدین ده زن و کودکان مهترند،
کسی را نباید که فرمان برند.
بدین ده چه مزدور و چه کدخدای،
به یک راه باید که دارند جای.
زن و کودک و مرد جمله مِهید
یکایک همه کدخدای دِهید.

مردم ده از شنیدن این فرمان شاهنشاه خوشحال می‌شوند:
خروشی برآمد ز پُرمایه ده
ز شادی که گشتند همواره مِه.
زن و مرد ازان پس یکی شد به رآی
پرستار و مزدور با کدخدای.

مردم حتی دانایان خود را هم #نابود کردند:

چو #ناباک شد مردِ بُرنا به ده،
بریدند ناگه سرِ مرد مِه.

آنها خردمندان خود را می‌کشند و به جان هم می‌افتند:
همه یک به دیگر برآمیختند
به هرجای بی‌راه خون ریختند.

حالا ویرانی ده آغاز می‌شود:

چو برخاست زان روستا رستخیز
گرفتند ناگاه ازان ده گریز.
بماندند پیران ابی پای و پر
بشد آلت ورزش و ساز و بر
همه ده به ویرانی آورد روی.

ده ویران شد و فقط چند پیرمرد و پیرزن باقی ماندند.

👈 دقت کردید ویرانی چگونه رخ داد و چقدر سریع؟
در بیت‌بیت اشعار فردوسی رموز و اسرار فراوانی نهفته است.
چرا بهرام خشمگین می‌شود؟

مردمی که هنوز علت آبادانی ده خود را نمی‌دانند و با وعده برابری به جان هم می‌افتند، سزاوار این هستند که دهشان ویران شود.
مردمی که ندانند برابری وعده‌ای دروغ است سرانجامی جز ویرانی ندارند. در فرهنگ ایرانی برتری با دانایان است.

دانایان کسانی هستند که صلاح و منفعت خانواده، محله، ده، شهر، شهرستان و کشور را می‌دانند. اگر آنها جایگاه برتر خود را از دست بدهند اختیار و سرنوشت یک کشور به دست چهار تا جوان تروریست می‌افتد که سیبیل استالینی می‌گذارند، یک کتاب زیر بغل می‌زنند و ادعای همه‌چیز‌دانی دارند.

آنها هنوز هم ادعای همه‌چیزدانی دارند.
جایگاه بزرگی و دانایی و آهستگی و تجربه هیچ ارزشی برای آنها ندارد.

اما، در فرهنگ ایرانی کسی بالاتر است که داناتر است.

بپرسیدم از مرد نیکو سخن
کسی کو به سال و خرد بُد کهن،
که از ما به یزدان که نزدیکتر؟...
چنین داد پاسخ که دانش گُزین

در همین ابیات بالا دقت کنیم، مرد نیکو‌سخن، به سال و خرد کهن، دانش.
دانش و تجربه و نیکوخواهی و راستی، دانایی می‌آورد.

ادامه دارد...
@flith

Comments

Be the first to add a comment