بوی جوی مولیان آید همی بوی یاری مهربان آید همی بوی آن یاری که هر کو بنگری باز مهرش بر لبان آید همی با همه نامردمیها باز هم چون پدر مهرش نشان آید همی
رفت بدنامی نباشد بهر او چون برفت پندش به جان آید همی بس بکشتند ناکسان با نام او چون زمان بگذشت عیان آید همی نقطه ضعف هر کسی در جان اوست ضعف او عشق وطن آید همی ما ندانیم آنچه با خود کرده ایم
مرگ یاران یادمان آید همی روشنی فکران ایران بین چسان شرم از ایرانشان آید همی خلق کشتند و بدیها کرده اند شادمان زان کرده شان آید همی مام ایشان بد سرای دیگری چشم او بیداد داد آید همی گفته اند روزی جهان یادش کند خوش دهل گردد,زدور آید همی آنچنان وحشت به دنیا بر فکند بعد مرگش ترس باز آید همی ظلمها بر مردمان ما بکرد از ازل دشمن به یاد آید همی
چون زمستان رفت و آمد نو بهار روسیاهی بر ذغال آید همی اربعینی رفت و کس او را ندید زان وطن افسوس یاد آید همی یار رفت ای مردمان بی خرد سربلندی یادتان آید همی چون برفت مهر و وفا با او برفت شیخ با ریب و ریا آید همی کشتن مردم نبوده شان او شأن این نامردمان آید همی آنکه از خردی رفیقش خوانده بود نا رفیق از او به یاد آید همی ایدل از آن اریامهری نهاد با دلی بشکسته یاد آید همی تا که نام فروهر باقی بود بوی مهرش تا ابد آید همی هر که عشق این وطن دارد به دل سروریش بر دلم آید همی ای وطن شادان و شادان دیر زی شهریارم سوی من آید همی
بوی یاری مهربان آید همی
بوی آن یاری که هر کو بنگری
باز مهرش بر لبان آید همی
با همه نامردمیها باز هم
چون پدر مهرش نشان آید همی
رفت بدنامی نباشد بهر او
چون برفت پندش به جان آید همی
بس بکشتند ناکسان با نام او
چون زمان بگذشت عیان آید همی
نقطه ضعف هر کسی در جان اوست
ضعف او عشق وطن آید همی
ما ندانیم آنچه با خود کرده ایم
مرگ یاران یادمان آید همی
روشنی فکران ایران بین چسان
شرم از ایرانشان آید همی
خلق کشتند و بدیها کرده اند
شادمان زان کرده شان آید همی
مام ایشان بد سرای دیگری
چشم او بیداد داد آید همی
گفته اند روزی جهان یادش کند
خوش دهل گردد,زدور آید همی
آنچنان وحشت به دنیا بر فکند
بعد مرگش ترس باز آید همی
ظلمها بر مردمان ما بکرد
از ازل دشمن به یاد آید همی
چون زمستان رفت و آمد نو بهار
روسیاهی بر ذغال آید همی
اربعینی رفت و کس او را ندید
زان وطن افسوس یاد آید همی
یار رفت ای مردمان بی خرد
سربلندی یادتان آید همی
چون برفت مهر و وفا با او برفت
شیخ با ریب و ریا آید همی
کشتن مردم نبوده شان او
شأن این نامردمان آید همی
آنکه از خردی رفیقش خوانده بود
نا رفیق از او به یاد آید همی
ایدل از آن اریامهری نهاد
با دلی بشکسته یاد آید همی
تا که نام فروهر باقی بود
بوی مهرش تا ابد آید همی
هر که عشق این وطن دارد به دل
سروریش بر دلم آید همی
ای وطن شادان و شادان دیر زی
شهریارم سوی من آید همی