احتمالا بارها از اصحاب فرقه پنجاه و هفت شنیدهاید که: «ما میخواستیم کتاب بخوانیم و رژیم پهلوی جلوی کتاب خواندن ما را گرفته بود!»
در زیر نگاهی میاندازیم به تعدادی از بنگاه های انتشاراتی در دوران پهلوی:
- انتشارات گوتنبرگ تاسیس 1324
- انتشارات امیرکبیر تاسیس 1328. انتشارات امیرکبیر در زمان خود، بزرگترین بنگاه انتشاراتی خاورمیانه بود!
- انتشارات فرانکلین (نمایندگی انتشارات فرانکلین ایالات متحده آمریکا) تاسیس 1332
- سازمان کتابهای جیبی (بهعنوان بخشی از انتشارات فرانکلین) تاسیس در سالهای پایانی دهه 30
- بنگاه ترجمه و نشر کتاب تاسیس 1333
- انتشارات توس تاسیس 1340
- کانون فرهنگی کودکان و نوجوانان تاسیس 1344
- انتشارات خوارزمی تاسیس 1347
- انتشارات نیلوفر تاسیس 1356
- از اواسط دهه 40، حتی شاهد ورود کتابهای فارسی نشر شوروی به ایران هستیم. کتابهایی متعلق به انتشارات پروگرس، میر و رادوگا. بخش بزرگ این کتابها، از آن انتشارات پروگرس و شامل ادبیات کلاسیک روسی یا آثار نویسندگان متأخر شوروی (و گاه از اقوام غیر روس) و حتی ادبیات کودکان و نوجوانان هستند. همچنین مجموعههای متعلق به «اداره انتشارات ادبیات خاور» (وابسته به فرهنگستان علوم اتحاد شوروی) که شامل چاپهای متون ادبیات کهن فارسی بودند.در این میان حتی دروغهایی نیز - بنا بر عادت این فرقه - رواج یافتند: کتابهای نویسندگانی مانند صمد بهرنگی، هرگز ممنوع نبودند. کتاب «ماهی سیاه کوچولو» نوشته صمد بهرنگی (کتاب قصه کودکان که بسیاری از اصحاب پنجاه و هفت مدعی هستند که در دوران پهلوی ممنوع بود و عدهای به خاطر آن به زندان رفتهاند!!) از سال 1347 هر ساله توسط کانون فکری کودکان و نوجوانان چاپ و منتشر میشد و تا دی ماه 1357 به چاپ دهم رسید. حتی کتابهای ماکسیم گورکی (نویسنده مبلغ حزب کمونیست شوروی و دست راست لنین و به ویژه استالین) در سالهای پایانی حکومت پهلوی مجوز چاپ گرفتند. رمان «مادر» گورکی - که اثری سفارشی، شعاری، و مانیفست جنبشهای کمونیستی کارگری بود؛ و به اقرار خود گورکی «تحت تاثیر هیجانات و با بی دقتی نوشته شده است» - توسط نشر امیرکبیر به چاپ رسید.
اما سوال اینجاست: شما دقیقا به دنبال چه کتابهایی بودید؟ کدام کتابها بودند که توسط این بنگاهها چاپ و نشر نمیشدند؟ در پی خواندن و آموختن چه چیزی بودید؟ این «کتاب خوانی» دقیقا بنا بود چه تاثیر مثبتی را بر زندگی شما و سرنوشت کشور و ملت بگذارد؟ مگر بنا بر این نیست که کتاب خوانی زندگی بهتری را برای بشر بسازد؟ پس این چه نکبتی بود که باید به قیمت کتاب خوانی شما بر سر کشور و ملت و حتی خودتان آوار میشد؟در اینجا نیز نگاهی میاندازیم به عناوین برخی از کتابها که توسط فرقه پنجاه و هفت نوشته و خوانده میشدند:
- کتابهای «مبارزه مسلحانه چگونه تودهای میشود؟» و «رابطهٔ جنبش انقلابی مسلحانه با خلق، رابطه پیشاهنگ با توده» نوشته بیژن جزنی
- کتاب «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» نوشته امیر پرویز پویان (همان که نامش را در تصنیف «شب شکن» به خوانندگی محمدرضا شجریان میشنوید)
- کتاب «مبارزه مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک» نوشته مسعود احمدزاده
- کتابهای «یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه» و «حماسه سیاهکل» نوشته حمید اشرف
- کتاب «حنگ پارتیزانی» نوشته ولادیمیر لنین با مقدمه اشرف دهقانی
و توجه کنید که اینها، کتابهایی هستند که در عنوانشان، صراحتا به «مبارزه مسلحانه»، «مبارزه چریکی»، و «جنگ پارتیزانی» اشاره شده است؛ و کتابهایی با این درونمایه - هرچند با عناوین دیگر - بسیار بیشتر هستند. در کنار این دست کتابها، کتابهایی با محتوای مارکسیستی بسیار مورد علاقه و توجه این جماعت بودند؛ و به نظر میرسد که تا به همین امروز منظور حضرات از «کتاب»، هر آن نوشتهای است که به مارکسیسم، کمونیسم، لنینیسم و «ایسم» هایی از این دست بپردازد؛ و اصولا نوشتههای دیگر را شایسته نام و عنوان «کتاب» نمیدانند!
در دوران پهلوی آزادی وجود داشت. آنچه وجود نداشت، آزادیخواه بود.
در دوران پهلوی کتاب وجود داشت. آنچه وجود نداشت، دانایی بود.
میدانیم که درک و فهم و شعور، به تحصیل یا کتاب خوانی وابسته نیست. گاه تحصیل و یا کتابخوانی، میتواند از چاقوکشان پابرهنه، تروریستهای ایدئولوگ بسازد که در سرسپردگی به ایدئولوژی خویش هیچ حد و مرز و اصول اخلاقی را به رسمیت نشناسند. چه بسا تحصیلکردگان و کتابخوانان ایدئولوگ که به جایگاه رهبری رسیدند و جهانی را به خون و آتش کشیدند.
بارها شنیدهایم که: «آنکه دانش اندکی دارد، میتواند به مراتب از کسی که به کلی نادان است، خطرناکتر باشد». نیمه دانایان مدعی، میتوانند در جوامع تاثیری به مراتب مخربتر از بمب اتم داشته باشند. این را ما ایرانیها، به لطف فرقه پنجاه و هفت با تمام وجود تجربه کردهایم.
➖➖➖@PN_KFP