در جهان معاصر هدف از زیستن و معنای زندگی، وجود، تنهایی و رهایی از پوچی تا مرگ و نابودی همه چیزی که برای آن زیسته ایم،مهمترین پرسش انسان مدرن و به خصوص فلسفه اگزیستانسیالیست است.
مکاتب دینی، فلسفی و عرفانی تا روانشناسی و جامعه شناسی جوابهایی را در جایگاه و مرتبه وجودی و ظرفیت های ذهنی و عقلی و شهودی،پاسخ داده اند و انسانها بستگی به دیدگاه و مکتب فکری و عقیدتی خود به نتایجی در خور همان مسلکی که داشته اند رسیده اند وبعضی از پرسشها هنوز بی جواب مانده و رها شده و به نهلیست و لاادری گرایی رسیده است
ولیکن مکتبی که بتواند هم با یک تجربه گرایی عینی و هم فطرت گرایی ،در ابعاد گوناگون معنای حقیقی مرگو زندگی را مشخص و تعیین کند مکتب عاشورا و واقعه کربلاست در این مراسم سوگواری و عزاداری در حقیقت هر انسانی مستقیماً حالات آگاهی خودش را تجربه میکند که دیگر نه سوژهای هست نه اوبژهای و معرفت و متعلق معرفت کاملاً با هم متحد می شوند این تجربهٔ ناب نه تنها صورت اصلی هر تجربهٔ حسی و هر تجربهٔ عقلانی است بلکه صورت بنیادین واقعیت است. بر اساس همین تجربهٔ ناب خودآگاهی نیز تبیین می شود و این همان صورتی از آگاهی است که باطناً در درون خودش به خودش میاندیشد یا خود را مثل آیینه در خودش منعکس میسازد. در این حالت بین آنکه میاندیشد و آنچه که اندیشیده میشود تمایزی وجود ندارد و بقول فیلسوفان اسلامی اتحاد عاقل و معقول رخ میدهد و در این خودآگاهی، تجربهٔ مستقیم و اندیشه متحد میشوند.
در حقیقت واقعه کربلا،هر سال برای ما در عاشورا تا اربعین همنوا با شور شعر و موسیقی و حرکت جمعی تا نمایش و پویش های فرهنگی و هنری مختلف،همجونآیینه ای است تا ارواح و جانهای های پاک و متعالی را در آن مشاهده کنیم و در بازنمایی این واقعه با احساسات و عواطف ،ساحت قدسی و انفسی و عالم خیال را شهود کنیم و همراه با قهرمانانو شهیدان کربلا همداستان و همصدا شده و شرف و آزادگی و انسانیت را بر همه تعلقات مادی و ثروت و جاه و مقام ترجیح دهیم و مرگ را نه پایانی برای زندگی،بلکه در امتداد آن بازشناسی کنیم و در نتیجه همان مرتبه ای که ارسطو آن را کاتارسیس می نامید،اتفاق افتد
آری مرگ حقیقتی است که از آن گریزی نیست و فرار از آن برای زیستن در ننگ و پلیدی و ظلمت، باز هم ارزش و ثمره ای برای انسان بر نخواهد داشت و این پارادوکس را در واقعه کربلا می بینیم که کوفیان پیمان شکن نیز از مرگی فرار می کردند و می ترسیدند که خود به سوی آن می رفتند و مگر چند سال پس از این واقعه زیستند؟
کربلا و ایثار جان و مال امام حسین ع و یارانش به هر انسانی،ضربه وجودی می زند که زیستن، منحصر به یک مدت زمان محدود عمر و تاریخ نیست بلکه می تواند این حیات برای قرنها بقا یابد و تداوم داشته باشد و انسان جسم و جسد تنها نیست که اگر تکه تکه و سر بریده و پوست و استخوان او زیر سم اسبها از هم جدا شود،باز روح و نفسی جاودان دارد و مرگ فقط به معنای پایان نفس کشیدن نیست،،بلکه تازه شروع و آغاز حیاتی جاودانه در عقول و نفوس است و در نتیجه کیفیت زندگی معنوی بر کمیت زیستن مادی ارجحیت می یابد و تاریکی و پوچی و اضطراب و ترس و دلهره به نورانیت و اطمینان و معنا و شجاعت و معرفت مبدل می گردد.