فرازهایی از احوالات شیخ محمّدحسین فاضل تونی در کتاب شکوفههایی از ذوق و ادب / ۳
ابوالحسن احتشامی
🔹 «منزل جناب فاضل با آنکه خانهٔ تمیز و آبرومندی است و تمام اطاقهای او با قالیچههای زیبا و نفیسِ کاشان مفروش شده، ولی صندلی پیدا نمیشود و مرحوم فروغی که غالباً به منزل او میرفت مجبور بود که روی زمین بنشیند و امروز هم تمام مهمانان خود را در هر مقامی که باشند در روی زمین پذیرایی میکند. چای و قلیان نیپیچ جناب فاضل هیچ وقت ترك نشده و همیشه در خانه، استکان چای در دست و نی قلیان در دهان دارد و لذّت او در چای خوردن، سر کشیدن چای در نعلبکی میباشد.
🔸 محاسن جناب فاضل از یك بند انگشت بلندتر نیست. ناخنش همیشه کوتاه و عمامهاش سفید و لباسش تمیز میباشد. در دوران کودکی با محرومیّتهای زیادی مواجه بوده و غالباً با فقر و تنگدستی به سر میبرده؛ ولی الحمد للّه امروز کار و بارش بسیار خوب و مخصوصاً به شکم بد نمیگذراند. از ترشی و شیرینی به هر غذائی میل و رغبت داشته، و به مسقطی علاقهٔ فراوانی دارد و امروز بهترین غذاها و تنقّلات را باید در منزل جناب فاضل یافت. جناب فاضل به بستنی هم بیمیل نیست و غالباً به دكّان میوهفروشی جنب مسجد سپهسالار که بستنی آن معروف است میرود و یك بستنی صرف میکند.
🔹 او صبح خیلی زود یا به اصطلاح خودش: صبح مسلمانی نه صبح فرنگیمآبی، از خواب برخاسته و نماز را با طمأنینه میخواند. و اگر کلاس درس داشته باشد قبل از زنگ خود را به دانشکده میرساند و به قدری در این کار اصرار میورزد که تاکنون سابقه نداشته دیرتر از ساعت مقرّر به کلاس درس حاضر شود. محضر درسش فوقالعاده باروح و قابل استفاده است. درس را با تأنّی و ملایمت میگوید و گاهی هم حاشیه میرود و غالباً مطالبی مفرّح و اخلاقی بیان میکند و هیچ جلسهٔ درس او بدون خنده و تفریح پایان نمیگیرد.
🔸 فاضل به قدری در علوم عقلی و نقلی احاطه دارد که هر آیهٔ قرآنی را که اوّلش را بخوانند دنبال آن را میخواند و در ترجمه و تفسیر و شأن نزول آن مطالبی شیرین و شیوا بیان میکند که شنونده از شنیدن آن لذّت و استفادهٔ کافی میبرد.
🔹 تکیهکلام فاضل در کلاس درس عبارت است از: ای بدبخت، ای بیچاره!
🔸 گردش عصرهای فاضل ترك نمیشود و غالب اشخاصی که در خیابان ژاله سکونت دارند همهروز طرف عصر، پیرمردی را میبینند که به آهستگی قدم میزند و گاهی تا نزدیک آبسردار و کارخانهٔ برق میرود و سپس به خانه مراجعت میکند.
🔹 جناب فاضل با آنکه ماشاءالله عمر درازی نموده و موهای سیاه چون شبه [کذا] خود را در آسیای دنیا سفید کرده است، باز جان خود را خیلی دوست داشته و از اتومبیل ترس فراوان دارد، و از اینرو موقعی که میخواهد از این طرف به آن طرف خیابان برود، با دقّت هرچه تمامتر، چشمان گود و فرورفتهٔ خود را به گردش انداخته و وقتی هیچ ماشین از دور و نزدیک نیاید، آنوقت با عجله به آن طرف میدود.
🔸 و خدا نکند پس از صد و بیست سال موئی از سر جناب فاضل کم شود؛ زیرا نهتنها ایران، بلکه شرق، یکی از بهترین حکما و ادبای بزرگ و عالیقدرِ خود را از دست خواهد داد. ولی با وجود این ترس و وحشت، چندی قبل به همراهی آقای حسین نوّاب که از دوستان نزدیکشان میباشد، با طیّاره مسافرتی به مشهد کرده است و به قدری این مسافرت جلب نظر جناب فاضل را کرده که همیشه به همه میگوید: اتومبیل نسبت به هواپیما، حكم الاغ را دارد نسبت به ماشین».
شکوفههای ذوق و ادب، ص۶۸ - ۶۹
جان آگه با #فرهیختگان