آن گاه که درباره تو مي نويسم
با پريشانی،دلنگران دواتم هستم
و باران گرمي که درونش فرو مي بارد
و می بينم که مرکب به دريا بدل می شود
و انگشتانم ، به رنگين کمان
و غم هايم ، به گنجشکان
و قلم ، به شاخه زيتون
و کاغذم ، به فضا
و جسم ، به ابر
خويشتن را در غيابت از حضورت آزاد می کنم
و بي هوده با تبرم بر سايه های تو بر ديوار عمرم حمله می کنم
زيرا غياب تو ، خود حضور است
چه بسا که برای اعتياد من به تو
درمانی نباشد به جز جرعه های بزرگی از ديدار تو
در شريان من
#غاده_السمان
@ghadat_asheghaneha