👑"اگر شاه حق عزل نخستوزیر رو داشت در واقع آنچنان که خودش ادعا میکرد کودتا کننده شاه نبود بلکه کودتا کننده مصدق بود که حکم قانونی رو نپذیرفته بود"
(عباس میلانی)
معلوم بود ۱٩۵۳ دیگر انگلیسها اجازهی فروش نفت را تا مدتها نخواهند داد، معلوم بود که آمریکاییها حاضر به کمک اقتصادی زیادتری نخواهند بود.
مصدق سعی کرد نفت رو از فوریه ۱٩۵۳ به پنجاه درصد قیمت بازارش به چین کمونیست بفروشد، چین کمونیست میپذیرد که بخرد ولی میگوید به شرطی میخریم که شما بتوانید نفت رو اینجا توزیع بکنید، ما وسیلهی آوردن نفت رو اینجا نداریم.
وقتی همهی این چیزها رو میدید وضعیت اقتصادی رو میدانست و ریزشهایی رو که در درون نهضت شده بود مکی رفته بود بقایی رفته بود آیتالله کاشانی رفته بود، زیاد بودند تعداد خیلی زیاد بودند، چرا حاضر نشد در اون زمان واپسین پیشنهاد چرچیل_آیزنهاور رو بپذیر، سوال بسیار بسیار مهمی است.
آیا بهتر آدم روی یه اصول مجردِ مطلقِ سیاسی تأکید بکنه آنچنان که مصدق کرد یا با سنجش شرایط بهترین توافق میسر رو بالاترین امتیازات میسر رو بگیر و مملکت رو از یک جراحتی نجات بده.
۲۸ اَمُرداد یک جراحتی در روح جامعه ایران ایجاد کرد که هنوز هم اون جراحت ادامه دارد.
نکتهی دوم هم از لحاظ تاریخی مهم است به نظر من این است که آیا شاه حق عزل نخستوزیر رو داشت یا نه آیا در دوران فترت دورانی که مجلس منحل شده شاه حق عزل نخستوزیر رو دارد یا نه؟
اگر شاه حق عزل نخستوزیر رو داشت در واقع آنچنان که خودش ادعا میکرد کودتا کننده شاه نبود بلکه کودتا کننده مصدق بود که حکم قانونی رو نپذیرفته بود.
دکتر صدیقی به تصریح میگوید که در دوران فترت پادشاه حق عزل و نصب نخستوزیر رو دارد دکتر صدیقی به خود مصدق میگوید اگر شما مجلس رو منحل بکنید شاه ممکن شما را عزل بکند، مصدق میگوید شاه جرأت نداره.
انحلال مجلس اوضاع رو خیلی دگرگون میکند، اگر به اسناد نگاه بکنید از ۱٩۵۱ تا ۱٩۵۳ شاه در مقابل پیشنهادات انگلیس برای کودتا علیه مصدق مقاومت میکند، بارها و بارها بهش پیشنهاد میشه و شاه مقاومت میکنه و میگه باید یک راه قانونی برای عزل مصدق پیدا بکنیم ولی همیشه هم تکرار میکند میخوام مصدق رو عزل بکنم، من موافق سیاستهای مصدق نیستم او را برای مملکت خطرناک میدانم اقتصاد رو دارد داغون میکند، اینها رو میگه در پشت پرده به سفیر آمریکا و انگلیس ولی در عینحال میگه من حاضر نیستم که در یک کودتای نظامی علیه مصدق شرکت بکنم.
به محض اینکه مجلس رو منحل میکنه شاه میگه حالا حاضرم حکم عزل مصدق رو بدم چون الان حق قانونی دارم، و این یه بحث بسیار مهم تاریخی است که بایستی به آن توجه کرد که آیا شاه این حق رو داشت یا نه؟
در قانون اساسی ابهام داره اما در سنت تاریخی و قانونی ایران این کاملاً وجود داشته، دوباره دکتر صدیقی خودش میگه من به دکتر مصدق گفتم ... مجلس در فترت بوده و در تمام این دوران پادشاه وقت عزل و نصب نخستوزیر میکرده و قانونی هم هست و هیچ منع قانونی هم نداشته و در واقع اگر این امکان وجود نداشت عملا چرخ دولت وامیماند.
مصدق هم اینرو به ضرس قاطع میتوانم بگویم نامهای پیدا کردم از خود مصدق که در این نامه، که به رییس دربار خطاب به شاه نوشته اذعان میکند، وقتی اینها تحصن میکنند در دربار بعد از اون تحصن مصدق نامهای به شاه مینویسد، مصدق میگه الان در دوران فترت هست مجلس نیست و شما این حق رو دارید که نخست وزیر منصوب کنید چرا یک نخستوزیر خدمتکار منصوب نمیکنید یعنی خود دکتر مصدق به تصریح اون نامه این حق رو میپذیرد دکتر صدیقی این حق رو میپذیرد، سنجابی این حق رو میپذیرد در قانون اساسی، سخنرانی مصدق و شایگان در دربار گویا این است که اینها کاملاً معتقدند که شاه چنین حقی دارد.
مصدق هم در واقع دو حرف متفاوت میزند در واقع شب بیست و هفتم امرداد ماه وقتی هندرسون به ایران برمیگردد
مصدق به هندرسون میگه حکم عزلی از شاه دریافت نکردم که این درست نیست، دریافت کرده امضا کرده
خود دکتر فاطمی در بیست و پنجم امرداد در باختر امروز میگه که یک چنین نامهای بود، نمیگوید حکم بود میگوید نامهی محرمانهای دکتر مصدق دریافت کرد؛
به هندرسون میگه که من نامهای دریافت نکردم و تازه اگر هم دریافت میکردم، اجراش نمیکردم، چون من معتقد نیستم شاه حق عزل و نصب نخستوزیر رو داره.
دوباره حرفش رو در دادگاه نظامی عوض میکند، اونجا ازش میپرسند به شما حکم عزل دادن چرا نپذیرفتید؟
مصدق میگه من حکم رو تقلبی میدونستم چون خطش جور بدی بود و دیر حکم را به من ابلاغ کردن من فکر کردم که این حتماً بوی کودتا میده.
در دادگاه به تلویح و در اون نامه به تصریح میپذیرد متن این نامه در خاطرات شایگان هست که در دوران فترت شاه حق عزل و نصب دارد.
@cafe_andishe95