🔻 اما مسئله در مورد خلافت امیر المومنین، به نظر شما در جریان امیر المومنین (علیه السلام)، با بیعتی که مردم کردند، خلافت الهی ایجاد شد یا خلافت بشری بود؟ چرا خلافت بشری بود؟ چالش اینجاست. کلمات امیر المومنین علیه السلام را بر پذیرش ببینید که امیر المومنین به چه عنوانی پذیرفت. امیر المومنین علیه السلام به این ها میگوید که هجوم آوردند و اینطور کردند و من به این ها گفتم که من وزیر باشم برای شما بهتر است تا اینکه بخواهم حاکم باشم، گفتمان امیر المومنین، یعنی مردم به عنوان امام با امیر المومنین بیعت نکردند. به عنوان اینکه پیغمبر نصبش کرده است به عنوان خلیفه و مردم اشتباه کرده بودند در این دوره، حالا برگشتند اشتباهشان را جبران بکنند... اینطوری نبود بیعتشان. مردمی که امیر المومنین (علیه السلام) را انتخاب کردند، به عنوان اینکه سابقه حسن دارد، در جنگ ها شجاع بوده است، خصال حسن دارد، در دوران مدیریت خلیفه اول و دوم بهترین طراحی ها را در اداره کشور به این ها ارایه داده، تجربه دارد، به این عنوان آمدند با امیر المومنین بیعت کردند. ببینید تاریخ را. اگر اینطوری شد، این حاکمیت از طرف مردم حاکمیت الهی است یا حاکمیت بشری است؟ از دیدگاه مردم حاکمیت بشری است.

🔻نگوییم حکومت امیر المومنین (علیه السلام) حکومت بشری است. این کلام کفر است که بگوییم حکومت امیر المومنین حکومت بشری است. بیان را دقت بکنید، از جانب مردمی که بیعت کردند، به چه عنوان بیعت کردند؟ مستوای مردم در اطاعت از امیر المومنین به چه عنوانی بود؟ آیا به عنوان امام واجب الاطاعة بود یا نه، به عنوان کسی که او را خلیفه اش کردند و هر موقع هم بخواهند عزلش میکنند. یعنی همچنان که نصبش کردند، عزلش هم به دست همین هاست. نیامدند بگویند یا علی ما اشتباه کردیم در این دوره ها سکوت کردیم تا این ها آمدند، میخواهیم جبران بکنیم. اینطوری نبود. چنانچه در دوران حاکمیت امیر المومنین معلوم است. وقتی امری میکرد مردم اطاعت نمیکردند. حتی به جایی رسید که امیر مومنان میفرماید لا رای لمن لایطاع، کسی که اطاعت نمیشود که رای ندارد. وقتی جریان نماز تراویح را امیر المومنین منع میکنند، این ها میریزد در خیابان و تظاهرات میکنند. میگویند وا سنة عمراه وا سنة عمراه، سنت عمر زیر پا گذاشته شد، امیر المومنین میگویند خب بخوانید. وا سنة عمراه سر میدهند. کسانی که وا سنة عمراه سر میدهند، این ها با علی (علیه السلام) به عنوان امام بیعت نکرده بودند.

🔻 حالا میخواهم از این چه استفاده ای بکنیم؟ طول دوران تاریخی که بعد از پیغمبر گذشته است تا امروز، بعد از پیغمبر، از جانب مردم هیچ حکومتی قبول نشد به عنوان نصب از جانب خدا. تنها حاکمیتی که بعد از 1400 سال مردم به عنوان نصب از جانب خدای سبحان قبول کردند بعد از جریان انقلاب اسلامی و حاکمیت نظام اسلامی بود که مردم رای دادند که ولی فقیه در قانون اساسی است و این ولی فقیه همان جریان «الرادّ عليهم كالرادّ علينا، و الرادّ علينا كالرادّ على اللّه» است، بیان «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم» است، این بیان را در خود متن قانون اساسی به عنوان اساس حاکمیت، مردم به امام به این عنوان که او دارد حکم خدا را بیان میکند تعیّنا، و بیان انتخابات بعدی و راهکاری که دیده شده تعیینا... با این عنوان.

🔻حالا دقت بکنید، حاکمیت بشری در طول تاریخ تفاوتش با حاکمیت الهی... این را در دوران غدیر بیان کردیم که چه میشود. تفاوت زمین است با تمام ملکوت آسمان ها. تفاوت بدن انسان است با نظام روح انسان. حاکمیت بشری یعنی حاکمیت تن. حاکمیت بشری یعنی حاکمیت زمین و تعلقات زمینی. هرچند فضائل اخلاقی درش بیاید، اما این فضائل اخلاقی همه اش متعلق به ارض است نه بیشتر. غایتش همین مقدار است. چون آن کسی که از آن جانب است، او حبل ممدود نیست، او حبل متصل نیست. حبل منقطع است. رابطه منقطع است. این از این طرف است. این انانیت است که کسی در مقابل حکم خدا خودش را قرار داد. وقتی این ها آمدند با همه زهدی که به خرج دادند، ولی انانیت بود در موقع حکم خدا که معلوم بود کیست. این ها میدانستند. برایشان پنهان نبود. اولین حاکمیتی که مردم به عنوان حاکمیت الهی و حکومت خدا بر مردم بعد از پیغمبر انتخاب کردند، جریان جمهوری اسلامی است. این هم به تدبیر امام اینطور محقق شد. و اگرنه کی عقلش میرسید اینطوری نگاه بکند؟ مردم را سوق داد به این سمت و مردم را به این مسئله هدایت کرد.

Comments

Be the first to add a comment