🖋 به جز دهریه، فلاسفه همگی برآنند که برای عالَم، صانعی است و خدای تعالی، صانع و فاعل آن است و عالَم، صنع و فعل اوست و این سخن بنابر اصل و عقیدۀ آنان [=فیلسوفان]، تلبیس است بلکه بنابر اصل و روش آنان این مطلب که عالَم، صنع خداوند باشد، متصوَر نیست ... .
[زیرا] گوییم که فاعل عبارت از کسی است که فعل از او با اراده و بر سبیل اختیار و با علم به مراد صادر میگردد و در نزد شما [=فیلسوفان] که صدور عالَم از خدا به منزلۀ صدور معلول از علت است و ضرورت لازم است، دفع آن از خدای تعالی مانند همراهی و ملازمۀ سایه با شخص و نور با خورشید، به تصور نمیآید و این امور هیچ یک به معنی فعل نیست، بلکه آن کس که میگوید: چراغ، نور درست میکند و شخص، سایه میسازد مَجازاً سخن گفته، و در مَجازگویی خود از اندازه بیرون رفته است.
🖋 در نظر ما، فاعل به طور کلی سبب است، و چراغ سبب روشنایی است و خورشید سبب نور است، ولی فاعل به مجرد سبب بودن، فاعل صانع نامیده نمیشود، بل به علت سبب بودنش با شرایطی مخصوص است که فاعل نامیده میشود و آن به جهت وقوع فعل از اوست بر سبیل اراده و اختیار، به طوری که اگر کسی بگوید دیوار فاعل نیست و سنگ فاعل نیست و جماد فاعل نیست و فعل، مخصوص به حیوان است، در این مورد او را انکاری نباشد و سخنش دروغ نیست ولی در نظر آنان [=فیلسوفان] سنگ را فعل مخصوصی است و آن علاقه و ثقل و میل به مرکز است همچنانکه آتش را فعل مخصوصی است و آن گرم کردن است و دیوار نیز فعلی دارد و آن میل به مرکز و ایجاد سایه است... .
جواب [ما به فیلسوفان] این است که همۀ اینها به طریق مَجاز است و جز این نیست که فعل حقیقی آن است که به اراده باشد.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی
📚@philosophycafe