علیاشرف درویشیان کتاب «قصههای بند» را سال ۱۳۵۶در زندان حکومت پهلوی به پایان رساند و بازنویسی آن را سال ۱۳۵۸ انجام داد. زندانی که مبارزان محبوس، توسط ماموران ساواک شکنجه میشدند. کتاب «قصههای بند»، تنها گوشه کوچکی است از آنچه در زندانهای شاه گذشت. در یکی از داستانهای این کتاب میخوانیم:
▪️«در زندان اوین، من مسئول پخش میوه بودم. میوههایی را که خانوادهها در زمان ملاقات میآوردند تحویل میگرفتم، له شدهها و زدهدارها را جدا میکردم و بقیه میوهها را به تعداد روزهایی که تا ملاقات بعدی زمان داشتیم، تقسیم میکردم. میوههای لکهدار و نرم را هم در ظرفی میریختم و ملی میکردم. وقتی چیزی ملی میشد، یعنی هر کس دلش میخواست یا به آن احتیاج داشت، علاوه بر سهمی که گرفته بود، میتوانست داشته باشد. من میوههای ملی را در آشپزخانه میگذاشتم تا هر کس نیاز داشت از آن بخورد.
صفرخان هیچوقت برای خوردن میوههای ملیشده نمیآمد، در حالی که میدانستم میوه نرم باب دندان اوست. با خودم فکر کردم و تصمیم گرفتم که هر وعده سهم او را در کاسهای بریزم و برایش ببرم. وقتی کاسه را به اتاقش بردم، رنگش از شرم سرخ شد و گفت: چرا اینها را آوردی؟این میوه را باید همه بخورند. من هم با بچهها میخورم، نمیخواهم ببر.
با دستپاچگی جواب دادم: صفرخان این میوهها ملی شده و خوردنش برای همه آزاد است، چون شما هیچوقت برای خوردن نمیآیید، سهم شما را آوردم. در اثر سماجت من قبول کرد که کاسه را در گوشهای از اتاق بذارم، اما هر وقت به اتاقش سر کشیدم، غالبأ کاسه دستنخورده باقی بود. بعضی وقتها میدیدم که به هم اتاقیش میگوید: چرا دست روی دست گذاشتی؟ از این میوهها بخور! قانون نانوشتهای میگفت هر کس به اندازه نیاز و مابقی برای هر کس که بیشتر احتیاج دارد. با این کار، همبستگی در جامعه کوچک سوسیالیستی زندان بیش از پیش حفظ میشد. حتی بعضی وقتها صفرخان، همه را دور خود جمع میکرد و غذایی تدارک میدید که در آن تخصص داشت. این فقط غذا نبود که او درست میکرد، این تأکیدی بود بر با هم بودن.
صفرخان کوفته تبریزی میپخت. صبحهایی که سرکشی صفرخان به آشپزخانه شروع میشد، پلیس میفهمید که باز هم او تدارک ولیمهای را چیده است. غذا که آماده میشد، صفر قهرمانیان در صدر مجلس مینشست. همه او را به چشم یک پدر نگاه میکردند. اینها مهمانان عزیزش بودند که نمیدانست عمر میزبانی از آنها، چند روز است. کدامشان در هنگامه آزادی و کدامشان در جوخه تیرباران قرار است خداحافظی کنند، اما مهم این غذا و این سفره قهرمانانه بود. شروع میکرد به تقسیم غذا با موادی که حاصل ماهها پسانداز همه بود. مبحثی از مبارزه، مسائل زندان و از این دست پیش میکشید و ضیافت اینگونه شروع میشد. این سفره فقط برای بچههای کمون نبود. آنهایی که خارج از کمون بودند هم ظرفهای غذا را میگرفتند و در کنار بقیه میخوردند. این را صفرخان پایه گذاشته بود. او بعد از اینکه غذای همه را میداد، ظرفهای حاوی کوفته و آب و نعناع خشک خوشبو تهیه میکرد، میفرستاد برای جاسوسهای زندان و در پاسخ به چشمان پرسشگر بچهها میگفت: بگذارید نان و نمک ما جلوی چشمشان را بگیرد و این کار را نکنند!...»
🖌علیاشرف درویشیان
📕 قصههای بند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing