آن کس می‌تواند از عشق سخن گوید
که قوس‌وقزح را
یک‌بار هم شده
معنی کرده باشد
اکنون کسی را
در روشنایی پس از باران
از دار فرود می‌آرند...

هزار پلّه به دریا مانده‌ست
که من از عمر خود چنین می‌گویم...
فقط می‌خواستیم میان گندمزارها بدویم
حرف بزنیم و عاشق باشیم
اما گم‌شدن دلهامان را حدس زدند و اکنون
در انتهای کوچهٔ انبوه از لاله عباسی
کسی را از دار فرود می‌آرند.
  
نه باغی معلق، نه بویی از پونه، و نه نقشی بر گلیم
شهر در مذهب خود فرو می‌رود
و ستون مساجد
در گرد و خاک و مه صبحگاهی می‌لرزد
او خفته است و در ستون فقراتش
خط سرخی به سوی افق سر باز می‌کند
 
گل لاله سرد می‌شود و یخ می‌زند
دخیل‌ها فرو می‌ریزد
و لاله‌ی خسته
عبور سیاره‌ها را در ریشه‌های خود تکرار می‌کند.

«احمدرضا احمدی»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment