◽️من با رجب موافقم! (۲)

شعر «آراز آراز» سروده‌ی یحیی شیداست که از دوستان نزدیک شهریار بوده و وطن‌پرستی نمونه و غیور و مبارز. یحیی شیدا از اهالی محله‌ی چرنداب تبریز بود و به سال ۱۳۰۳ در این شهر زاده شد. پدرش از مجاهدان دوران مشروطه بود و هم‌رزم ستارخان و باقرخان، و خودش از هواداران دکتر مصدق و نهضت ملی ایران. این خانواده در ضمن نسبت به اشغال آران و شیروان و قفقاز به دست روسها حساسیتی داشتند و به ویژه پس از فروپاشی دولت تزاری و در جریان جنگ جهانی دوم برای اتحاد مجدد سرزمینهای جدا شده از ایران می‌کوشیدند. این شعر را هم یحیی شیدا بر همین مبنا سروده است.
این شعر بلند و زیبا در شکایت از جدا شدن آران و شیروان (همان جمهوری نوظهور آذربایجان) از مام میهن سروده شده و شاعر با کلمه‌ی «ایران» قافیه‌اش را تنظیم کرده است. مثلا بیت هشتم‌اش هم این است:
«قاضی اول ، انصافه گل ، حکم زمان وئر تازه دن/ غصب اولان تورپاقلاری وابسته ی ایران ائله»
یعنی: «قاضی باش ، انصاف بده، دوباره حکم کن/ سرزمین های غصب شده را دوباره به ایران درپیوند».
برای این که بحث گسسته نشود، قصد ندارم اینجا باقی شعر را نقل کنم، اما در پیوست ادامه‌اش را می‌آورم که همگی از انتخاب به جا و شایسته‌ی شعر در مراسم باکو لذت ببریم. در اینجا فقط همین را اعلام کنم که من کاملا با رجب موافقم. نه فقط با آنچه که در باکو گفت، بلکه حتا با حرفهای دیگری که درباره‌ی احیای امپراتوری عثمانی زده است. البته این دور از ذهن نیست که رجب از معنای حرفهای خودش بی‌خبر باشد. چون به هر صورت درباره‌ی هویت پدرانش و قومیت خودش و باقی چیزها هم دچار ابهام است. اما انگار حرف دل ما را می‌گوید، هرچند خودش متوجه نیست و به قول شیخ‌ غازیان، مرحوم بروسلی، حرفهایش نا«غوداااااااااااا»گاه است!
من با رجب کاملا موافقم، چون او در باکو اعلام کرده که با شیدا موافق است و قبلا هم در استانبول گفته بود می‌خواهد نظم عثمانی را احیا کند. به نظرم بسیار خوب و ضروری است که شعر «آراز آراز» تحقق پیدا کند و درست همانطور که او در شعرش گفته، رود ارس نه همچون مرز، که مانند رودی در میانه‌ی سرزمین باستانی و زخم خورده‌ی ایران جاری شود. همچنین به نظرم عالی می‌شود اگر فرمانروایان برنشسته در استانبول، مثل شاهان عثمانی تنوع قومی و دینی قلمروشان را به رسمیت بشناسند، زبان رسمی و دیوانی‌شان را به پارسی برگردانند و آموزش عمومی گلستان و بوستان و مثنوی و فرهنگ ایرانی را در مکتب‌خانه‌هاشان رواج بدهند. همچنین بسیار سزاوار است که ارتش ترکیه وقتی به جنگ می‌رود، مثل سپاهیان عثمانی‌ شاهنامه بخوانند. در این حالت احتمالا در کشتن کردها و غارت ارمنی‌ها و سرکوب ترک‌های ناراضی قدری دچار تردید خواهند شد و جوانمردی جنگاوران حوزه‌ی تمدنی‌مان را به یاد خواهند آورد. اگر رئیس جمهور و دولتمردان ترکیه هم پارسی یاد بگیرند و مثل عثمانی‌ها شعر پارسی حفظ کنند و هر از چندی فارسی شعر بگویند هم که دیگر چه بهتر!
من واقعا پیشنهاد می‌کنم وقتی یک دولتمرد همسایه پیدا می‌شود و حرف دلمان را می‌زند، از او استقبال کنیم. حالا خیلی مهم نیست در دل خودش چه می‌گذرد، و یا اصولا خودش می‌فهمد که چه می‌گوید یا نه. مگر اصولا چند درصد از سیاستمدارها متوجهند که چه می‌گویند؟‌ وقتی مرز میان کشوری با پنج هزار سال تاریخ و کشوری با ۲۹ سال تاریخ برداشته شود، و دومی هم طی چهار هزار و نهصد سال قبلش استانی از اولی بوده باشد، بدیهی است که بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد. همین ماجرا به نظرم درباره‌ی اروندرود و هیرمند و مرز بازرگان و باقی خط و خطوط نورسته‌ی قرن اخیر هم مصداق دارد، و باید این را به یاد داشت که «هرکجا مرز کشیدند، شما پل بزنید». باقی‌اش را به تاریخ و جغرافیا واگذار کنید، که گویاتر و خردمندتر از سیاست‌بازان هستند، و شعری که می‌سرایند را به واقع منظور دارند.
پس بار دیگر اعلام می‌کنم: رجب جان، من با تو کاملا موافقم، هیچ نگران نباش. ارس خیلی زودتر از آنچه که فکر می‌کنی از حالت مرز در خواهد آمد و مردم همخون و هم‌تبار دو سویش بار دیگر به هم پیوند خواهند خورد. در این مدت قدری تمرین کن تا شعرهای پارسی را در مراسم بازگشایی مسجدها بهتر بخوانی، و وقتی شعری ترکی را شروع کردی، تا آخرش بروی. هیچ زحمت دیگری هم لازم نیست بکشی. خودمان خدمتت خواهیم رسید، هم در باکو، و هم در استانبول...

#آراز
#ترکیه
#ایران

@sherwin_vakili

Comments

Be the first to add a comment