. آسمان،زمین، کوه، رود، بلوط؛ زاگرسِ سخاوتمند من، بیدریغ، بیآلایش، و دوست تا بینهایت. دستانم میخواهد گره بخورد به شاخههای بلوطهای استوارت بنشینم میام خلوتت، با تو تنهای تنها دردِ دل بگویم، از دوستهایی که نیستند، از همهی دردهایی که بر جانم نشسته، از عشق بینهایتم به تو که جانت را هر روز زخمی میزنند و من... آه... من، تو، بلوط، عشق... و دردی بیپایان از این سکوت رنجآور... ۷ شهریور ماه ۱۳۹۸ بهاره قادری