- تاریکفکرانچند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد: لیلی گلستان، کامنت هتاکانهای دربارهٔ شهناز تهرانی نوشت و به او گفت چون «فاحشه» و «کثیف» است حق ندارد به کسی رأی بدهد و جنبش شکلگرفته را خراب کند. وقتی مردم به سمت خانم گلستان حمله کردند، ایشان متنی منتشر کرد که: کامنتها کار خودشان نبوده و شخص دیگری که موبایل ایشان به دستش افتاده «شیطنت» کرده است. بعد هم خانم گلستان از همه دلخور میشوند و قهر میکنند. راستش از همان لحظهای که شهناز تهرانی جلوی دوربین آمد تا دربارهٔ کامنت لیلی گلستان توضیح بدهد، مثل روز برایم روشن بود که خانم گلستان بهانهای خواهد آورد و خواهد گفت که کامنت کار او نبوده است.
هر چند در بهترین حالت ممکن فکر نمیکردم چنان دلیل مسخرهای بیاورد، اما به هر حال حدسم درست از کار درآمد. یک عمر است با آدمهایی زندگی میکنیم که نهتنها عذرخواهی یاد نگرفتهاند، بلکه عذرخواهی را دون شأن خود میدانند. فارغ از این که ایدهٔ لیلی گلستان در کامنتش خطاب به شهناز تهرانی چهقدر حالبهمزن و ترسناک است، عذرخواهی نکردن او و حواله دادن به چیزهای بیربط، از آن هم ترسناکتر است و خر فرض کردن مخاطب از همهٔ اینها ترسناکتر. تاریکفکر بودن چنین چیزیست، ربطی به باکلاس بودن و پولدار بودن و باسواد بودن ندارد.
من قشر بهاصطلاح روشنفکر و فرهیخته را خوب میشناسم. میتوانم تصور کنم وقتی سیل کامنتهای خشمگینانه به سمت لیلی گلستان سرازیر شد، او همچنان به شهنار تهرانی فحش میداد و او را عامل این کامنتهای بدوبیراه میدانست. احتمالاً در آن لحظههایی که کامنتهای بدوبیراهِ مردم پای آخرین پست اینستاگرامش را تکتک پاک میکرد، با خودش میگفت: «این فاحشه اگه جلوی دوربین نمیاومد و حرف نمیزد، کسی نمیفهمید من کامنت گذاشتم.» میتوانم تصور کنم که او چه حرصی خورد وقتی فهمید شهناز تهرانی میتواند اینهمه قشنگ و سلیس و با منطق و بیحبوبغض و بدون کینهجویی حرف بزند.
این سرنوشت غمانگیز «باکلاس»های ماست. کسانی که یک عمر پایینتر از ژان پل سارتر و آلبر کامو حرف نزدهاند. کسانی که از این نمایشگاه نقاشی به آن نمایشگاه مجسمهسازی رفتهاند، از این تئاتر به آن تئاتر سرک کشیدهاند و نقد ادبی تحویل هم دادهاند. شهناز تهرانی هر چه که بود و هر چه که هست، خودش است. مدعی نیست. به اندازهٔ خودش حرف میزند، که در این مورد اخیر متوجه شدیم اندازهاش بسیار بالاتر از «باکلاس»های ماست که از روی شکمسیری حرف میزنند.
@flith