📏خاموشاندکتر #مریم_نصراصفهانی
سر سال تحویل، شبکههای تلویزیون را عوض میکردم که جایی متوقف شدم. پسر ده یازدهسالهای بر صدر مجلس نشسته بود و پایینتر، یک طرف مجری و طرف دیگر مادرش. پسر با لحنی پرشور و حماسی از ایران میگفت و مهارت خوبی در سخنوری داشت...جایی مجری از او پرسید «آیا در این ایام از احوال دوستانش باخبر است؟» چهرهاش تغییر کرد. با دلخوری گفت هیچ خبری از هیچیک ندارد، ولی آرزو میکند خوب باشند.
شاید اشتباه کنم، ولی از حالت چهرهاش بهنظرم رسید، شور و شعارهای او آنقدر که برای آنتن زنده جذابیت دارد برای دوستانش جذاب نیست.غریب هم نیست.
شنبه جهنمی آغاز جنگ، در مترو، دختر جوانی که هنوز بیستسال نداشت درحالیکه میلرزید گفت «کاش بزننشون. راحتمون کنند.» با تعجب نگاهش کردم. گفت «یا ما رو بزنند راحت شیم. بخدا که من حاضرم». گفتم «دور از جونت». کمی آرام شد و همان حرفهایی را زد که خیلی از مردم میزنند.
همان حرفهای «وحدت شکن» که میگویند الان وقت گفتنش نیست؛ انگار که قبلا وقتی برایش بوده.
اینروزها برخی روشنفکران و متفکران و دانشگاهیان و فعالان مجازی، حتی زندانیان سیاسی را مواخذه میکنند که «چرا ساکتید؟» و لابد که «خائناید» و حتما «بیشرفید» و «وطن فروشید» و مردم عامی خیلی بیشتر از شما میفهمند. (همانطور که آن پسربچه خوشصحبت یازدهساله).
علیه آنها که ساکتند فحش جور میکنیم و شعر میسراییم و جک میسازیم و دهها متن ادبی و تاریخی و استدلالی ردیف میکنیم و شاید ته دلمان تخم نفرت را آب میدهیم: «تصمیم گرفتی ساکت باشی، پس برای من مردهای».
دعوت میکنیم تاریخ مناسبات ایران و امریکا و سرگذشت نجاتبخشیهای ارتش امریکا و تاریخ اسرائیل و خاورمیانه را بخوانند و درنظربگیرند، ولی حاضر نیستیم بستر تاریخی آنچه بر منتقدانِ مصلحِ وطندوست رفته و امروز خاموششان کرده مرور کنیم. بله، الان وقتش نیست!
میدانیم کسی با جوسازی و تهدید و تحقیر و فحش متنبه یا مشتاق موضعگیری نخواهد شد؛ که اگر میشد تلویزیون ایران بخش بزرگی از مخاطبانش را نفرستاده بودی پای اینترنشنال تا شاید آنجا ردی از درشمارآمدن پیدا کنند.
معمولاً هدفِ بیشترِ بازجوییها و تندیها و خطکشیها، حذف و محو و ارعاب است (وحدت کلمه با متکلم وحده بودن) وگرنه که هیچ وقت مجال ندادیم «او» حرف بزند. اغلب میدانیم اگر «او» حرف بزند معلوم میشود قضیه آنقدرها هم که ما مینمایانیم «ساده» نیست. همینکه «او» شروع به سخنگفتن کند قالب پیشساخته و تحقیرآمیز ما ترک میخورد.
شاید توقع داشته باشیم حالا که پای «ایران ما» درمیان است آدمها کدورتها را فراموش کنند. بارها این اتفاق افتاده، چرا این بار نه؟ اینترنت قطع است که باشد. مگر اینهمه آدم نیستند که چه پولها نمیدهند که اینترنت بخرند و چند جمله در رثای وطن بنویسند؟ شبکه خبر که حتی سروش را هم پخش میکند! چرا اینبار برخی حتی خوشحالند که قطعی اینترنت معذورشان داشته؟ چرا دهانها دوخته و قلبها سنگ شدهاند؟
حقیقت اینکه ما آدمها بیش از آنکه تحت تاثیر استدلال انتخاب کنیم تابع عواطفیم و عواطف همیشه ناموجه نیستند. حتی اگر باشد از زیر سنگ هم شده «استدلالی» برای خودشان دستوپا میکنند تا سکوت و حتی کشتار بیگناهان را پذیرفتنی کنند. خود ما گاهی همینطور نبودهایم؟
هیوم میگفت «عقل برده عواطف است». امروزیها میگویند میشود رابطه «آبرومندانهتری» میان عقل و عاطفه برقرار باشد اگر به نقش اصلی عواطف در باورهای خودمان و دیگران اعتراف کنیم و دست از سادهسازی برداریم. جای ساختن تصویری کاریکاتوری یا شیطانی از کسانی که مثل ما فکر نمیکنند سعی کنیم بفهمیم «او» دنیا را چطور میبیند و چه خواستهها و چه احساساتی دارد. جای فحاشی و طلبکاری و محاکمه و اعلام برائت و هیزم ریختن بر آتش خشم نفرت و حقبهجانبی گوش کنیم و نشان بدهیم که اراده داریم برای فهمیدن و کنارآمدن باهم. رجزخوانی و روضه خوانی مربوط به تبلیغات جنگ با دشمن خارجی است. اختلاف درون جامعه طبیعی است و مخالف و متفاوت دشمن نیستند. قرار نیست همه مثل هم فکر کنیم.
درعین حال، آدم بودن و این زمین که امانتدار آنیم و زمانی که برای زیستن داریم را باهم شریکیم. تلاش برای فهمیدن قصه غصه هموطن و همسرنوشت وظیفه اخلاقی و انسانی دشوار امروز زیر صدای انفجار و بمب و موشک است.
ازقضا در همین برهه حساس کنونی، هرکجای این طیف که ایستادهایم، با زخمهای کهنه و تازه، باید نیش کلمات و کنایهها را بکشیم و یک قدم به سمت فهم دنیای دیگری و عواطف، اخلاقیات، رنجها، نگرانیها و ارزشهای حاکم بر دنیای او پیش برویم. ایران در خیال «او» چه شکلی است؟ اگر از در تواضع وارد شویم در دل اختلاف نظرها چیزهای زیادی برای یادگرفتن هست که ما را نسبت به هم روادارتر کند.
که در عمل و نظر تایید کند ایران تو، ایران من هم هست.
◼️Ellinne