🔻 یک روایت هم از موسی (علیه السلام) در مورد محوضت است که وقتی قوم موسی بعد از جریان یوسف (سلام الله علیه) خیلی دوره طولانی شده بود از شدت عذاب بر بنی اسرائیل و فشار. یوسف قبل از مردنش جمع کرده بود بنی اسرائیل را و برایشان صحبت کرد و گفت بهشان که بعد از این شما مبتلا به سختی میشوید و این سختی حدود 400 سال طول میکشد که فاصله بین یوسف سلام الله علیه و موسی علیه السلام فاصله ای حدود 400 سال است. و برایتان خیلی سخت میشود. شرایط خیلی سخت میشد، انبیاء بودند، گاهی این ها پیش انبیاء جمع میشدند در بیابان ها در خلوت، چون تحت فشار بودند و برای این ها نصیحت هایی میکردند تا دل این ها آرام بشود. از جمله یکی از بارهایی که خیلی اذیت شدند رفتند پیش نبی شان گفتند ما دیگر تحملمان از دست رفته است، هر موقع شما برای ما صحبت میکنید یک خرده آرام میشویم، یک جلسه ای بگذاریم شما یک صحبتی برای ما بکنید. در خارج از شهر جلسه گذاشتند، آنجا آن نبی به آن ها وعده داد که فرج و ظهور حجت قائم ما 40 سال دیگر است. خدا وعده داده است 40 سال دیگر. تا گفت 40 سال دیگر، این ها گفتند الحمدلله، تا گفتند «الحمدلله»، خطاب آمد به آن نبی که به خاطر مقام شکرتان 40 سال تبدیل شد به 30 سال، این ها تا شنیدند 30 سال را، گفتند « كُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه ». بعد خطاب آمد به آن نبی که این 30 سال تبدیل شد به 20 سال. بعد دوباره تا شنیدند 20 سال شده، دوباره مقام شکرشان به زبان اینکه «لَا يَأْتِي بِالْخَيْرِ إِلَّا اللَّه» خیر فقط از جانب خداست و از آنجا فقط نشات میگیرد... باز خطاب شد بگو شد 10 سال، وقتی شد 10 سال، این ها گفتند « لَا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّه»، خداست که فقط سوء را دفع میکند، تا اینطور شد، گفتند نگاه کنید، کسی که دارد می آید موسی است. آن نبی الهی پس از معرفی موسی برخواست و دست موسی را بوسید. «ثُمَّ جَلَسَ بَيْنَهُمْ فَطَيَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ فَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ بَيْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَة» سپس موسی در بین آن‌ها نشست و دلهایشان را پاک کرد و آن‌ها را به پیروی رسالتش امر کرد و سپس آن‌ها را پراکنده کرد. که از زمان این ماجرای ظهور موسی بر شیعیانش، تا غرق شدن فرعون و نجات یافتن مردم از دست ظلم فرعونیان (و تطهیر مصر از ظلم دوران)، چهل سال (بعد از آن ظهور) طول کشید.

🔻 در دوران غیبت اشد تشابه ها ایجاد میشود، و هرچی نزدیک میشود به دوران ظهور، تشابه ها بیشتر میشود. لذا شاید شدیدترین تشابه و فتنه در همان آخرین لحظات غیبت و آغاز ظهور است. لبه مرز غیبت و ظهور، آن لبه اوج فتنه تشابه بین حق و باطل است. همه حیله گری ها در آن دوره به کار میرود، لذا آن دوره سخت است. هرچی داریم الان جلو میرویم زدن وزنه ای است برای زدن وزنه نهایی که همه این تجربه ها به کار می آید.
همه اینها دنباله بحث محوضت بود که محوضت به آنجا میرسد که به اوج فتنه میرسد و بعد وقتی به اوج فتنه رسید، حق که مستقر شد، آن موقع در مقابل این، شیطان سر بریده میشود. شیطان سر بریده میشود یعنی دیگر شیطان هیچ حیله گری ای ندارد که بتواند سایه روشن ایجاد بکند، بلکه تمام حیله هایش تا قبل از این، هر قدر که ممکن بود محقق شد، دیگر رسواست. هر کاری که میکند آشکار است. وقتی بطلانش آشکار است، کسی تبعیت از بطلان نمیکند مگر اهل عناد. اهل عناد هم تبعیت از آن بطلان نمیکنند، تبعیت از نفس اماره شان میکنند، چون عناد درونی است. دیگر بیرون کاری ازش نمی آید.

🔻 بعد از جریان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حاکمیت در نظام اسلامی تبدیل شد به حاکمیت بشری. یعنی خلیفه اول و خلیفه دوم و خلیفه سوم روش هایی که خلافتشان محقق شد چی بود؟ خلیفه اول با بیعت به قول خودشان اهل حل و عقد در سقیفه، نگفتند نصب از جانب خدا بودی تو، ما کشفت کردیم، گفتند ما با تو بیعت میکنیم به عنوان اینکه خلیفه بشوی. دومی هم که از جانب اولی تعیین شد بدون انتخاب و ... بعد بیعت محقق شد، او معلوم کرد که دومی است. سومی هم که دومی شش نفر را قرار داد، گفت از بین این شش نفر، یکی از این شش تا، حق و اولویت اگر سه به سه شدند با آن طرفی است که عبد الرحمن بن عوف در هست، یعنی حق وتو هم قرار دادند. عبد الرحمن بن عوف در هر کدام از دو دسته بود، حاکم را او تعیین بکند. چینش چینش کاملا حساب شده ای بود که یقین داشتند امیر المومنین نخواهد شد. شمشیر گذاشتند، گفتند اگر این شش نفر جمع نشوند کنار هم تا فلان وقت و انتخاب نکردند، گردن همه شان زده بشود. یکی را گذاشتند بالای سر همه که این ها باید به سرعت به رای برسند.

Comments

Be the first to add a comment