درماندگی (استیصال)
فشار فراوانی روی من است. طی سال‌های متمادی، مسئولیت‌های اجتماعی گوناگونی برای خودم پدید آورده‌ام. کارهای بزرگ نیمه‌کاره‌‌ای دارم و کارهای کوچک نیاغازیده‌ای. از هر سو از من انتظاری می‌رود. من هم حساسم و دقیق. نمی‌توانم سرسری به کاری دست بزنم. نمی‌دانم سرِ کدام کار را بگیرم و تا به انتها ببَرم! مسائل شخصی و زندگی هم مزید بر علت. می‌توانم همه‌شان را رها کنم و بی‌خیال همه چیز شوم. از همین صفحه گرفته تا آن مسئولیت‌های اجتماعی‌ای که خودم برای خودم ساخته‌ام، که نه منفعتی برایم دارد و نه کسی برای انجامش متوجه کوششم می‌شود. فقط‌وفقط نگرانی و دغدغه برای آینده‌ی این سرزمین و مردمش است که من را به قبول آن مسئولیت‌ها وامی‌دارد. اما آیا واقعاً در توانم هست؟! شده‌ام مانند این پرایدِ در تصویر. دروپیکرش را گشوده‌اند تا گرما را تاب بیاورد، درعین‌حال دو راننده هم درونش آرمیده بودند و دقایقی بعد، باز هم باید مسافر جابه‌جا می‌کردند. نه پراید را توانی است و نه پرایدران را! دلم به آن دختر و پسر انتهای تصویر خوش است. کاش امشب هم را بوسیده باشند. کاش عاشق هم باشند. کاش درنمانند و هم‌چنان برانند.

@REsearchers
‌

6 comments

جانان قوّت و دست‌مریزاد.
آقای ملکیان نوشته‌ی خوبی در باب اهداف زندگی دارن و به گمانم شما هر سه هدف رو به نیکویی پوشش می‌دید. با اجازه‌تون لینکش رو ضمیمه می‌کنم:
https://t.me/mostafamalekian/6590

شاد باشید و پر توان بمانید ...
💙
MITRAX
امیدوارم با انرژی دوباره همه چیز رو سر و سامان بدید.
یکی از بهترین هاهستید.
MITRAX
امیدوارم با انرژی دوباره همه چیز رو سر و سامان بدید. یکی از بهترین هاهستید.
سلام به دوست گرامی‌ام. سپاس‌گزارم از مهربانی و توجهی که دارید. من هم امیدوارم
بیا سوته دلان گرد هم اییم
همه‌ی ما در ازدحام سریع تر رسیدن هستیم
بهتر است الویت بندی کنید وبه « خودتان » زمان دهید .
در ضمن صفحه ی ارزشمندی دارید