✳️معنای رقابت! فردریش فون هایک ترجمه: محسن رنجبر 2024
✅ این مقاله در فصل پنجم کتاب «فردگرایی و نظم اقتصادی» منتشر شده است.
در میان اقتصاددانان نشانههایی را از افزایش آگاهی نسبت به این نکته میبینیم که آنچه که در سالهای اخیر تحت نام «رقابت» (competition) بررسی میکردهاند، همان چیزی نیست که در زبان معمول از این واژه مراد میشود، اما... هر چند تلاشهایی دلیرانه به ویژه از سوی جی.ام.کلارک و اف.ماکلوپ برای معطوف کردن توجهات به مسائل زندگی واقعی و بازگرداندن بحثها از مکانی خیالی به جایی روی زمین انجام گرفتهاند،(۱) به نظر میآید که دیدگاه عمومی کماکان برداشتی از رقابت را که اکنون از سوی اقتصاددانان به کار گرفته میشود، برداشت مهم میپندارد و آنچه را که در ذهن تجارتپیشگان وجود دارد، راه و رسمی غلط میانگارد. ظاهرا این باور به گونهای عمومی پذیرفته شده که نظریه موسوم به «رقابت کامل»، مدل مناسب را برای داوری درباره اثرگذاری رقابت در دنیای واقعی به دست میدهد و هر قدر که تفاوت رقابت واقعی با این مدل بیشتر باشد، نامطلوبتر و حتی زیانبارتر خواهد بود.
از نگاه من توجیه بسیار ناچیزی برای این نگرش وجود دارد. در این مقاله تلاش میکنم تا نشان دهم که آنچه نظریه رقابت کامل از آن بحث میکند، اصلا دعوای چندانی برای آنکه «رقابت» نامیده شود، ندارد و نتایج این نظریه، کاربرد زیادی در جایگاه راهنمای سیاستی ندارند. از نگاه من دلیل این نکته آن است که نظریه رقابت کامل، همواره فرض را بر وجود وضعیتی میگیرد که بر پایه دیدگاه درستتر نظریه پیشین، فرآیند رقابت به ایجاد آن (یا به نزدیک شدن به آن) گرایش دارد و نیز دلیل دیگر این است که اگر شرایط مفروض در نظریه رقابت کامل به وجود میآمد، این نظریه نه تنها تمام فعالیتهایی را که فعل «رقابت کردن» توصیف میکند، از امکاناتشان محروم میکرد، بلکه آنها را عملا امکانناپذیر میساخت.
اگر این همه تنها بر کاربرد واژه «رقابت» اثر میگذاشت، چندان مهم نبود، اما تقریبا به نظر میرسد که گویی اقتصاددانان خود را با این استفاده عجیب از زبان فریب میدهند و میپذیرند که در بحث از رقابت، چیزی را درباره ویژگیها و معنای فرآیندی بر زبان میآورند که وضعیت حاکم را پدید میآورد - در حالی که این همان وضعیتی است که صرفا فرض را بر وجودش میگیرند، اما در حقیقت این نیروی محرک حیات اقتصادی تقریبا به کلی رها شده است و به هیچ رو وارسی نمیشود.
در این جا قصد واکاوی دلایلی را که سبب شدهاند تا نظریه رقابت به این وضعیت عجیب دچار شود، ندارم. همان گونه که در جایی دیگر گفتهام، به نظر میرسد که شیوه توتولوژیک مناسب و ضروری برای تحلیل کنش فردی، در اینجا به گونهای ناپذیرفتنی به مسائلی گسترش یافته که در آنها باید به فرآیندی اجتماعی که در آن تصمیمات تعداد زیادی از افراد بر یکدیگر اثر میگذارند و ضرورتا با گذشت زمان در پی یکدیگر میآیند، بپردازیم. حساب اقتصادی (یا منطق محض انتخاب) که به مساله نوع اول میپردازد، ابزاری را برای ردهبندی نگرشهای امکانپذیر انسانی در خود دارد و تکنیکی را برای تشریح ارتباطات درونی میان بخشهای مختلف یک برنامه واحد در اختیار میگذارد. نتیجه این حساب اقتصادی به گونهای ضمنی در مفروضاتش وجود دارد و آن این است که شناخت از واقعیات و تمایلات که فرض میشود به شکلی همزمان در یک ذهن واحد وجود دارند، راهحلی یگانه را به دست میدهند. روابطی که در این نوع تحلیل وارسی میشوند، روابطی منطقیاند و تنها نتایجی را مد نظر قرار میدهند که از پیشفرضهایی دادهشده در ذهن فرد برنامهریز جاری میشوند.