دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل‌های باغ می‌آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می‌داد
و دست‌های سپیدش را
به آب می‌بخشید

دلم برای کسی تنگ است
که چشم‌های قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می‌دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده‌ها می‌خواند

دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می‌سوخت
و مهربانی را نثار من می‌کرد

دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال‌ترین شمال با من رفت
و در جنوب‌ترین جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست

کسی که...
دگر کافی‌ست

«حمید مصدق»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment