مولانا در دفتر پنجم می گوید تاویل و تفسیری حقیقت دارد که حالت را خوب کند ولی اگر سست و منفعلت کند، آن تحریف حقیقت است نه تاویل آن: ۳۱۲۶ حَق بُوَد تاویلْ کان گَرمَت کُند پُر امید و چُست و با شَرمَت کُند ۳۱۲۷ وَرْ کُند سُستَتْ حقیقت این بِدان هست تَبْدیل و نه تاویل است آن
این قرآن برای آن است که دل تو را گرم و امیدوار کند نه برای این که منفعل و تنبل کند. پس تفسیر قرآن را از خود قرآن بپرس یا از کسی که تابع هوس نفسانی نیست: ۳۱۲۸ این برایِ گرم کردن آمدهست تا بگیرد ناامیدان را دو دست ۳۱۲۹ مَعنیِ قرآن زِ قرآن پُرس و بَس وَزْ کسی کاتَش زدهست اَنْدَر هَوَس
از کسی که فروتنانه خود را به قرآن می سپارد و با قرآن یکی شده است. قرآن همان عطری است که به گِل اهل دل آمیخته شده است. هر دو بوی خوش می دهند و یک بو دارند: ۳۱۳۰ پیشِ قرآن گشت قُربانیّ و پَست تا که عَیْنِ روحِ او قرآن شُدهست ۳۱۳۱ روغَنی کو شُد فِدایِ گُل بِه کُل خواه روغن بوی کُن، خواهی تو گُل