نقدی بر یادداشت دکتر رنانی با عنوان "به ‏پیشواز عزاداری دختران نسل زد بروییم»


✍️سیامک مهاجری



شاید این اولین بار باشد که در نوشتن مطلبی این‌چنین دچار هراس و ‏تردید هستم‎!‎ با اینکه به‌عنوان یک جامعه‌شناس و دانشجوی حقوق، با آنچه ‏دکتر رنانی به دنبال آن هستند همراهم و صراحتاً با برخوردهای صورت ‏گرفته در سال‌های اخیر با نسلی که به درست یا غلط به نسل‎ Z ‎معروف ‏شده‌اند مخالفم، اما همچنان نگران و منتقد جریانی هستم که پس از اتفاقات ‏پاییز گذشته به هر قیمتی به دنبال دفاع حداکثری از این نسل هستند که ‏می‌تواند منجر به نوعی پوپولیسم نخبگانی شود، زیرا در رسانه‌محوری حاکم ‏بر عرصه اجتماعی ما، به نظر می‌رسد با نوعی دلبری و جذب این نسل روبرو ‏هستیم.‏ که در ادامه به برخی از پیامدهای این وضعیت اشاره می‎کنم.

بایکوت منتقدان

‏ این پوپولیسم نخبگانی، که این‌بار نه اهل سیاست که نخبگان مجری و ‏پیشگام آن هستند، پیشاپیش در حال رقم زدن وضعیتی است که هر ‏منتقدی را در برابر موج بایکوت‎ (Cancel culture) ‎قرار می‌دهد که بر پایه ‏آن خواه‌ناخواه هر سخنی در انتقاد از این نسل می‌تواند به محرومیت ‏اجتماعی برای منتقدان تبدیل شود، این موج که به مدد شبکه‎های ‏اجتماعی گسترش بیشتری نیز یافته است،می‎تواند معضلات ما را دو چندان ‏کند و به بدیل اجتماعی،سرکوب نهادی بدل شود.‏

مارپیچ سکوت در جامعه

در عین حال این روند مطابق آنچه جامعه‌شناسانی چون الیزابت نیومن ‏متذکر شده‎اند می‌تواند به‌سرعت بخش‎هایی از جامعه را درگیر وضعیت ‏مارپیچ سکوت‎ (Spiral of silence) ‎کند؛ یعنی وضعیتی که که طی آن ‏افراد وقتی عقاید خود را در اقلیت می دانند، یا در موضوع مشخصی نظری ‏متفاوت دارند، به دلیل ترس از انزوای اجتماعی یا پیامدهای آن، سکوت ‏می‎کنند. این سکوت دیدگاه بخشی از جامعه را بیشتر به حاشیه می‌برد و ‏این تصور را تقویت می‌کند که نظر غالب تنها دیدگاه قابل قبول است و در ‏نتیجه چرخه‌ی انسداد آزادی بیان این‌‏‌بار هم در شکل اجتماعی و هم در ‏شکل نهادی تداوم می‌یابد
‎.‎
تقدس‌بخشی به نسل جدید

مضافاً به نظر می‌رسد آنچه اکنون در فضای سیاسی و اجتماعی ما به چشم ‏می‌خورد، حاکی از این وضعیت است که نقد و نفی تقدس‌زدایی از حاکمیت ‏و نهادهای سنتی، در حال تبدیل شدن به تقدس‌بخشی به نسل جدید و ‏ارزش‌های مورد علاقه آن‌ها شده است. به این معنا که نفس تقدس‌بخشی ‏نیست که مسئله‌مند می‌شود، بلکه باز مسئله، تقدس‌زدایی از امری برای ‏تقدس‌بخشی به امری دیگر است‎!‎
در نتیجه باید خطر پوپولیسم نخبگانی، محرومیت اجتماعی منتقدان، ظهور ‏پدیده مارپیچ سکوت و احیای تقدس‌گرایی جدید را جدی گرفت و گمان ‏نکرد که حساسیت در این بخش، نافی تلاش‌های مدنی و حقوقی برای ‏احقاق حق جامعه است.

ایگویسم نسلی

صرف حمایت و پیگیری مطالبات به‌حق و سرکوب‌شده این نسل، نباید ‏منجر ‏به چشم‌پوشی نسبت به پیامدهای نامطلوبی شود که می‌تواند تا دهه‌ها ‏خود ‏این نسل و جامعه را درگیر معضلاتی لاینحل کند. نباید از یاد برد ‏چگونه ‏نورچشمی‌های گذشته‌هایی نه‌چندان دور، در فقدان شناخت درست و ‌‏انتقادی، به خاری بر چشم اکنون جامعه بدل شدند. علیرغم برخی وجوه ‌‏متفاوت و چشمگیر این نسل، که اگر از جنبه‌های اغراق‌شده آن که ‏ویژگی ‏هر نسلی است بگذریم، نمی‌توانیم بر پیامدهایی چون ایگویسم نسلی، ‏که ‏مع‌الاسف توسط بخشی از جامعه نخبگانی ما نیز تشدید می‌شود، چشم ‌‏بپوشیم که از هم‌اکنون با اعتماد به نفس بیشتری اشکال متنوعی از ‌‏خشونت، قطبی‌سازی، تعصب و نابرابری را تولید می‌کنند، گویی این ‌‏خصائص در سایه صراحت، استقلال و شجاعت این نسل در نفی تحمیل‌های ‌‏نهادی و ساختاری به دست فراموشی سپرده شده است.‏
@kherad_jensi
ادامه مطلب

به دیدن بیا @Boof60

Comments

Be the first to add a comment