🐐مسی؛ ژوئیسانس فوتبال

#محمدعلی_کارگذار

سال‌ها پیش، وقتی مارادونا درگذشت، نوشتم که او برج بابل فوتبال بود؛ رخدادی یگانه که پس از او همه از زبانش سخن گفتند، اما هیچ‌کس خود او نشد. هر ستاره‌ای بخشی از نبوغش را به ارث برد، اما مارادونا تکرار نشد؛ زیرا اسطوره‌ها تکرار نمی‌شوند، فقط روایت می‌شوند.

اما امروز، وقتی به لیونل مسی نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم با پدیده‌ای متفاوت روبه‌رو هستیم. اگر مارادونا اسطوره فوتبال بود، مسی شاید خودِ آن چیزی باشد که ژاک لکان «ژوئیسانس» می‌نامید.

لکان میان لذت و ژوئیسانس تمایز می‌گذاشت. لذت ما را آرام می‌کند؛ اما ژوئیسانس از مرز لذت عبور می‌کند. ژوئیسانس همان تجربه‌ای است که انسان را از خودش بیرون می‌برد؛ لحظه‌ای که شور، زیبایی، اندوه و حیرت در هم می‌آمیزند و زبان دیگر برای توضیح آن کافی نیست.

فوتبال در ظاهر چیزی جز مجموعه‌ای از اعداد نیست؛ گل‌ها، پاس‌ها، جام‌ها و رکوردها. اما هیچ‌کس به خاطر اعداد عاشق فوتبال نشده است. آنچه ما را شیفته می‌کند چیزی است که از دل اعداد می‌گریزد.

هتریک مسی برابر الجزایر را می‌توان در سه گل خلاصه کرد؛ اما حقیقت آن شب در این سه گل نبود.

حقیقت در احساسی بود که میلیون‌ها نفر تجربه کردند؛ احساسی که بیشتر به مواجهه با یک اثر هنری بزرگ شباهت داشت تا تماشای یک مسابقه فوتبال.

اسلاوی ژیژک جایی می‌گوید انسان‌ها اغلب نه برای چیزی که دارند، بلکه برای امکان از دست دادنش گریه می‌کنند. ما گاهی درست در لحظه حضور یک چیز، فقدان آینده آن را حس می‌کنیم.

شاید به همین دلیل بود که تأثیرگذارترین صحنه آن شب نه یکی از گل‌های مسی، بلکه لحظه تعویض او بود.

وقتی از زمین بیرون آمد، دوربین برای مدتی طولانی روی چهره اسکالونی ماند. گویی کارگردان مسابقه نیز فهمیده بود که اتفاق اصلی دیگر در زمین رخ نمی‌دهد. در نگاه او چیزی دیده می‌شد که از جنس تاکتیک یا نتیجه نبود؛ نوعی آگاهی خاموش از عظمت یک لحظه.

انگار او نیز مانند میلیون‌ها نفر می‌دانست که شاهد چیزی تکرارنشدنی است.

لکان معتقد بود ژوئیسانس همیشه با فقدان پیوند دارد. ما فقط از حضور یک چیز لذت نمی‌بریم؛ بلکه هم‌زمان از ناپایداری آن نیز رنج می‌کشیم.

و ژیژک این ایده را یک گام جلوتر می‌برد. او می‌گوید آنچه ما را منقلب می‌کند، نه خود ابژه، بلکه شکافی است که می‌دانیم روزی پس از غیبت آن پدید خواهد آمد.

شاید راز نگاه اسکالونی همین بود؛ مسی هنوز آنجا بود. هنوز می‌دوید. هنوز گل می‌زد. هنوز جهان فوتبال را جادو می‌کرد.

اما در همان لحظه، سایه غیبت آینده او نیز بر زمین افتاده بود.

آن نگاه، نگاه انسانی بود که می‌دانست بعضی چیزها در تاریخ فقط یک بار اتفاق می‌افتند.

ژیژک در تفسیر لکان بارها از مفهوم «ابژه کوچک a» سخن می‌گوید؛ آن چیز گمشده‌ای که میل انسان را به حرکت درمی‌آورد. چیزی که هرگز به طور کامل در اختیار ما قرار نمی‌گیرد، اما زندگی را به سوی خود می‌کشد.

برای میلیون‌ها نفر، مسی در فوتبال به چنین جایگاهی رسیده است. او فقط یک بازیکن نیست. او نامی است برای آن چیزی که همیشه از دسترس ما می‌گریزد؛ آن لحظه نادری که جهان از قواعد عادی خود فاصله می‌گیرد و ناممکن برای چند ثانیه ممکن می‌شود.

به همین دلیل است که عظمت او را نمی‌توان با آمار توضیح داد. همان‌گونه که نمی‌توان عظمت یک شعر را با شمارش واژه‌هایش فهمید. یا شکوه یک سمفونی را با تعداد نت‌هایش.

حقیقت مسی در گل‌هایش نیست.

حقیقت او در همان سکوتی است که پس از تعویضش بر ورزشگاه نشست. در همان مکث طولانی دوربین بر چهره اسکالونی.

در همان بغضی که بسیاری از تماشاگران بی‌آنکه دقیقاً بدانند چرا، در گلوی خود احساس کردند.

مارادونا اسطوره فوتبال بود؛ روایتی که به افسانه پیوست. اما مسی چیزی دیگر است. او ژوئیسانس فوتبال است.

زیرا هنگام تماشای او فقط لذت نمی‌بریم؛ هم‌زمان با نوعی اندوه نیز روبه‌رو می‌شویم. اندوه آگاهی از اینکه این لحظه، این زیبایی و این جادو، ابدی نیست.

و شاید دقیقاً به همین دلیل است که مسی بیش از آنکه یک فوتبالیست باشد، یک تجربه است.

تجربه‌ای از آنچه لکان ژوئیسانس می‌نامید و ژیژک آن را لحظه مواجهه با امرِ بیش از حد واقعی می‌خواند.

لحظه‌ای که انسان دیگر فقط تماشا نمی‌کند؛ بلکه برای چند ثانیه، مسحور می‌شود.

🇦🇷Ellinne

Comments

Be the first to add a comment