ادامه ازقبل👆 همون طور که دیدیم، در بزنگاههای تاریخی و سرنوشتساز، تغییراتی اتفاق میفته که باعث میشه ساختارهای استثماری یا همهشمول ایجاد بشن و رشد کنن. منتها این مسیر، مسیری از پیش تعیین شده نیست. هم چرخههای مطلوب شکستپذیرند و هم چرخه های معیوب. یه نگاه به بریتانیا و بقیه ی کشورهای اروپای غربی بندازید! حقیقت اینه که تا همین اواخر، ساختارهای این کشورا به شدت استثماری بود. با این حال، بزنگاههای تاریخی به تدریج این کشورا رو به سمتِ ساختارهای همهشمول سوق داد. گاه این بزنگاه طاعونِ سیاه بوده و گاه انفجارِ سرمایهداری!به تازگی ساختارهای ایالتهای جنوبیِ کشورِ آمریکا هم دارن آهستهآهسته و بعد از چند قرن نابرابری بینِ حقوقِ سیاهپوستان و سفیدپوستان، به سمتِ همهشمول شدن پیش میرن. البته هنوز راهِ زیادی در پیشه، اما جنبشِ حقوقِ شهروندی که از دههی ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ به راه افتاد نویدبخشِ یک تغییر در آیندهست.خب، منظور؟ منظورم اینه که باید اطمینان حاصل کنیم که ساختارهای همهشمول اونچنان با قدرت ترویج بشن که شاهدِ گسترشِ رفاه در سرتاسرِ جهان باشیم. فرضاً، کمکهای خارجییی که به آفریقا و آسیای مرکزی میشه خیلی کمزورتر از اونیه که بتونه ساختارهای استثماریِ حاکم بر این کشورها رو در هم بشکنه. اگر قراره تغییرِ مثبتی شکل بگیره، باید کمکهای خارجی هدفمندتر صورت بگیره، و گروههایی که از فرایندِ تصمیمگیری کنار گذاشته شدهن، باید اونقدر موردِ حمایت قرار بگیرن که بتونن ساختارهای استثماریِ کشورشون رو در هم بشکنن. برزیل یک نمونهی بارزشه. این مردمِ باعرضه و رأیدهندگانش بودند که موجبِ تغییر شدند، نه اقتصاددانها یا سیاستمداراش. «جنبشهای خودجوشِ تودههای مردم» بود که در سالِ ۱۹۸۵ حکومتِ دیکتاتوری رو در این کشور سرنگون کرد. جنبشهای اجتماعیِ اصناف و اتحادیه های تجاری و امثالهم پایههای محکمی رو برای یک ائتلافِ قدرتمندِ ضدِ دیکتاتوری بنیان نهاد. و با شکستِ این چرخهی معیوب، برزیل به رفاه رسید، تا جایی که از سالِ ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲، سریعترین رشدِ اقتصادیِ جهان رو به خودش اختصاص داده بود. این زنجیره همیشه میتونه متلاشی بشه. 🔺در پایان، میشه پیام اصلی این کتاب رو اینطور خلاصه کرد: فقر و رفاه در کشورها، یک سرنوشتِ محتومِ مقدّر نیست که از فرهنگ یا جغرافیای اون کشور ناشی شده باشه. بلکه دلیلِ اصلیِ اینکه بعضی کشورها بهتر از بعضی دیگه هستند، اوضاعِ ساختاریشونه که در طولِ زمان، و اغلب در طولِ صدهاسال شکل گرفته. ماهیتِ ساختارهای یک کشور (که ما اونها رو به دو دستهی استثماری و همهشمول تقسیم کردیم) همون چیزیه که رفاهِ اون کشور رو تعیین میکنه. برای خلاصی از فقر و بدبختی در این کشورها، باید ساختارهای مشکلدارِ اونها رو هدف گرفت. معکوس کردنِ چرخهی معیوبِ فقر در دنیا هرچند کارِ دشواریه، اما شدنیه.گاهنامه مدیر