💫 داشتم چای می‌خوردم.
از سر بیکاری (و البته عادت همیشگی) جزئیات نوشته شده بر روی جعبه‌ی چای را بررسی می‌کردم.
دیدم نوشته که ما سیصد سال است که تلاش کرده‌ایم طعم بهترین چای را برای شما به ارمغان بیاوریم.
دوام یک کسب و کار، برای سیصد سال اتفاق ساده‌ای نیست.
این را کسانی بهتر می‌فهمند که یک کار گروهی راه اندازی کرده‌اند و بسیار دیده‌اند که تیم، صبح تشکیل می‌شود و شب، در تنش و انزوا و انفراد، هر کس به خانه‌ی خود می‌رود.
در کشور خودمان، هیچ کسب و کاری را نمی‌شناسم که ۳۰۰ سال پیوسته دوام داشته باشد.
🔺با تمام آنچه از استراتژی و آینده شناسی و تحلیل روندها و دینامیک سیستم‌ها می‌فهمم، باور هم نمی‌کنم که تا صدها سال بعد، در این خاک ناپاک که به “نعمت‌های بی زحمت” آلوده است، نطفه‌ی کسب و کاری چنین با دوام، منعقد شود.
داشتیم این جعبه را با دوستی مرور می‌کردیم و او گفت:
اروپایی‌ها که سیصد سال پیش در چنین نقطه‌ای بوده‌اند و امروز از انقلاب صنعتی‌شان حدود ۲۵۰ سال می‌گذرد، باز هم به نسبت خودشان عقب هستند و امروز نباید در مقابل قدرتهای دیگر اقتصادی و سیاسی جهان، در موضعی ضعیف یا معمولی باشند.
زمانی که اروپا روند گسترده‌ی صنعتی شدن را تجربه می‌کرد هنوز در آمریکا، بین ایالت‌های شمالی و کنفدراسیون، جنگ داخلی برقرار بود و قدرت مرکزی مسلط، مستقر نشده بود.
خوب می‌دانیم که هیچ پدیده‌ای تک ریشه نیست و ده‌ها علت ساده و پیچیده دست به دست هم می‌دهند و در طول زمان، رفتارهای پیچیده‌تر بر پایه‌ی آنها ظهور می‌کند.
اما در دل خودم، بی آنکه اصراری بر صحت یا دقت این ادعا داشته باشم باور دارم که یکی از مهم‌ترین دلایل کند شدن حرکت تمدن‌ها، سابقه‌ی گذشته‌ی آنان است.
قبلاً می‌گفتند گذشته، چراغ راه آینده است.اما اگر کمی بیشتر فکر کنیم، می‌بینیم که چه بسیار مواقعی که گذشته، زنجیری به پای آینده شده و حتی باتلاقی در مسیر رسیدن به آینده‌ی مطلوب است.اروپا، گذشته دارد. گذشته‌ی طولانی دارد. سنت دارد. باورهای کهن دارد. میتولوژی دارد. اسطوره دارد و مگر همه‌ی اینها برای زنجیر کردن یک جامعه به گذشته و نگه داشتن آن در تمدن گذشته‌اش کافی نیست؟ دردناک‌تر اینکه روح جهان، منتظر کسی نمی‌ماند و اگر تمدنی در گذشته‌ی خود بماند، چیزی جز توحشی در دوران نوین نخواهد بود.زمانی بود که روند توسعه‌ی جهان کند بود.هزاران سال، می‌آمد و می‌گذشت و کوچک‌ترین تغییری ایجاد نمی‌شد.نه در شناخت، نه در روابط و نه در ابزارها.نه در اقتصاد. نه در دانش و نه در کسب و کار.
آن زمان، گذشته می‌توانست چراغ راه آینده باشد آنهم به شرطها و شروطها.
اما، وقتی دنیا هر روز دگرگون می‌شود، دیگر سابقه‌ی گذشته، چراغ راه آینده نیست و نان به نرخ دیروز خوردن، از نان به نرخ روز خوردن هم ناپاک‌تر است.فرض کنید سینمایی است که هر روز،‌ فیلمی جدید پخش می‌کند. با بازیگرانی جدید و داستانی جدید و رمز و رازهای جدید.آن کس که معتقد است هزاران سال، در این سالن نشسته است، هیچ چیز بیشتر از کسی که امروز وارد سالن شده نمی‌داندو احتمالاً‌ اگر بخواهد حرف بزند، ترجیح می‌دهد به جای فیلم و فیلمنامه و کارگردان، تنها از صندلی‌ها و راه‌روی خروج حرف بزند. تنها چیزی که در این هزاران سال ثابت مانده است.آیا کسی که امروز وارد این سالن می‌شود، الزاماً‌ بهتر از آنکه مقیم این سالن بوده است،‌ فیلم‌ها را خواهد فهمید؟الزاماً‌ چنین نیست.اما او راه ساده‌تری در پیش دارد. او ادعا ندارد. او زنجیر گذشته به پا ندارد. او به صورت بالقوه آمادگی بیشتری برای فهمیدن نمایش پیش روی خود دارد.
آنکس که ریشه‌ای دارد، راه دشوارتری در پیش دارد. او ابتدا باید فراموش کردن گذشته‌ی خود را بیاموزد.
🔺شاملو، با ادعا و غرور می‌گفت: جخ امروز از مادر نزاده‌ام.
من اما، با اندوه و تاسف، حرفش را تکرار می‌کنم./ ذهن زیبا
https://t.me/ExecutiveManagement

Comments

Be the first to add a comment