✳️ چرا به راه ژاپن نرفتیم؟

✅ ژاپن شاید مهم ترین کشوری است که نخبگان ایرانی به ویژه در دوران تجدد رویای دست یابی به آن را در ذهن داشتند. اصلاحات امپراتور میجی هم تقریبا ده سال بعد از اصلاحات امیرکبیر آغاز شد و با پیروزی اصلاح گرایان بر حامیان نظم موجود در ژاپن ادامه یافت. این در حالی است که نظم میرزا تقی خانی بعد از سه سال و با قتل او متوقف، و فرآیند تجدد با سکته ای زودهنگام روبرو شد. روشن است که موانع مهمی در کار بودند که کشوری بدون وجود منابع طبیعی توانست به قدرتی مهم در اقتصاد جهان تبدیل شود ولی ما هنوز نتوانسته ایم با داشتن سرمایه های فراوان به جایگاه شایسته ای در جهان دست یابیم. یادداشت زیر می کوشد تا از عللی سخن بگوید که در همان ابتدا دو کشور را به مسیرهای متفاوتی هدایت کرد:

🔹رقابت مخرب روس و انگلیس در ایران: کشور ما در دویست سال گذشته شرایطی بدتر از استعمار مستقیم را تجربه کرده است. اگر هند یا مالزی به دلیل مستعمره شدن موفق به کسب بوروکراسی شده و اذن ورود به دوران حاکمیت قانون را یافتند، رقابت و مداخلات روسیه و انگلستان در دربار ایران، جز خسران برای ایران به ویژه در دوران قاجار چیزی به همراه نیاورد. در این مسیر تمامی تحرکات اصلاحی با کارشکنی بیگانگان مواجه،  و کشور به گوشت قربانی مطامع دو قدرت مستقر در مرزهای شمالی و جنوبی تبدیل شد.

🔸فقدان رهبری اصلاح گرا: اگر ژاپن تحت حکمرانی امپراتور میجی توانست به شناختی واقعی از وضعیت خود و غرب دست یافته و سپس با کنار زدن مخالفان محافظه کار به اصلاحاتی بنیادین در ساختارهای کشور دست زند، در ایران ما با فقدان رهبری اصلاح گر برای تغییر وضعیت کشور مواجه بودیم. امیر کبیر و بعد از او میرزا حسین خان سپهسالار هم از قدرت کافی برای راهبری کشور به مسیر توسعه یافتگی برخوردار نبودند و این چنین فرصتی تاریخی برای ایرانیان از کف رفت.

🔹تعارض منافع در ساختار قدرت: بر خلاف ژاپن، دربار ایران به ویژه در عصر ناصری به عرصه ای برای کشمکش میان منافع مختلف کنش گران تبدیل شده بود. جدا از مقاماتی که در عمل کارگزار روس و انگلیس بودند، مادر ناصرالدین شاه، برخی از روحانیون، پاره ای از شاهزادگان ناراضی از اقدامات اصلاحی  امیر کبیر و ... مجموعه ای متنوع را در برابر تغییر بنیادین وضعیت کشور تشکیل داده بودند که نهایتا حول دو اصل به وحدت رسیدند: رفتن امیر و حفظ وضع موجود!

🔸فقدان عزم سیاسی برای توسعه: بر خلاف ژاپن که تحت رهبری امپراتور میجی هیات هایی را برای بازدید از مدارس، دانشگاه ها، کارخانجات و صنایع غربیان و درس آموزی از آن ها راهی اروپا کرد، پادشاهان قاجار بیشتر برای تمتع جویی های شبانه به اروپا عزیمت می کردند. هزینه این سفرها هم بیشتر از طریق برخی واگذاری ها به بیگانگان تامین می شد. ژاپن اما اگر چه با همه مدل های توسعه غربی آشنا شد ولی در اخذ الگوهای مطلوب خود دست به گزینش  زد و کوشید تا هماهنگی یک مدل با ویژگی های فرهنگی خود را مدنظر قرار دهد.

🔺نکته پایانی: امروزه تقریباً روشن شده است که توسعه یافتگی یک کشور ارتباط مستقیمی با نقش رهبران آن دارد. آشنایی با غرب، توسعه گرایی، انعطاف پذیری، بهبود خواهی و حساسیت نسبت به فرصت های تاریخی فراروی یک کشور از ویژگی هایی است که توانست ژاپن تحت رهبری امپراتور میجی را در مسیر توسعه یافتگی و کسب جایگاه شایسته جهانی هدایت کند.
https://t.me/ExecutiveManagement

Comments

Be the first to add a comment