انتقاد از رسانهها به دلیل تقدیر از پزشکان!
«محمد میرزا محمدی» از روضهخوانان بیت خامنهای از رسانهها برای تقدیر از کادر پزشکی انتقاد می کند: « اونها _پزشکان_ حقوق دریافت میکنند، در ردیف وظایفشان است، اما طلبهها خسارت دادند، از دنیا رفتند، خانواده هایشان به خطر افتاده است.»
لازم به یاداوری است که در بودجه سال 99، مجموع بودجه حوزههای علمیه به بیش از ۲ هزار میلیارد تومان میرسد. از دستاوردهای علمی و تکنولوژی این نهاد نیز سند معتبری منتشر نشده است.
کادر پزشکی در ایران نیز یکی از گروه های آسیب پذیر بوده است، برای مثال ۴۱ درصد از افراد مبتلا در کرمان کادر پزشکی هستند.
میرزا محمدی در بخش دیگری میگوید: « در این حوزه حرفی برای گفتن ندارند؟ تئوریسین و اندیشمند ندارند؟ یا حرفهایشان خلاف نکات بهداشتی و عقل است؟ روزی بیست ساعت رسانه اینها -پزشکان- را نشان میدهد. همکاری و هم اندیشی پزشکها و طلبهها را نشان دادید؟»
حوزه و طلبهها با کدام تکنولوژی و دستاورد علمی با پزشکان همکاری کردند؟
@tavaanatech@Tavaana_Tavaanatech
آخوندها هم در مسجد و قبرستان. احادیث جعلی بگویند و روضه بخوانند. کاری که در آن تخصص دارند
******************************
تصویر تلخ فقر
******************************
مرضیه محبی میگوید خانوادهها دخترانشان را تحت پوشش ازدواج میفروشند. به خاطر فقر. آنها ناچارند فرزندانشان را از سفره بلند کنند. فقر را چه تصور میکنید؟ برای من زنی است که در حال مرگ پیدایش کردیم. با دو فرزند و همسری که اتباع بود و رفته بود. به معنای واقعی کلمه هیچ چیز نداشت . ما او را زمستان پیش، گشنه در یک گاراژ پیدا کردیم
مرضیه محبی، وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان است که در خراسان رضوی فعالیت می کند. گفتگوی ما بر مبنای مشاهدات او به عنوان یک فعال حوزه زنان است
******************************
ازدواج از روی اجبار نه فرهنگ
******************************
محبی تاکید دارد که «امروز در موضوع کودک همسری، فقر عاملی جدی تر از مسائل فرهنگی است» .و گفت: فقر سبب کودک همسری می شود. مسائل سنتی و فرهنگ پیشینی وجود داشته اند و دارند. بستر پدرسالارانه است و در آن پدر می تواند دختر خود را بفروشد و نام آن را ازدواج بگذارد. یا برخی اعتقاد دارند که دخترانشان باید در یک سنی ازدواج کنند که امروزه سن کودکی محسوب می شود. اما در دورافتادهترین روستاها هم این مسائل کمرنگ شده است. آنها میخواهند دخترانشان درس بخوانند، کار داشته باشند، درآمد داشته باشند، فعالیت و نقش اجتماعی داشته باشند. اما عامل فقر هر روز افراد بیشتری را ناچار به قبول کودک همسری می کند. می پرسید چرا کودک همسری اتفاق می افتد؟ می گویم خیلی از خانواده ها هزینه نان فرزند خود را ندارند که بدهند. ناچارند آنها را از سر سفره خود بلند کنند
******************************
حاشیه نشین بخاطر زندگی در محله خطرناک دخترش را شوهر می دهد
******************************
این فعال مدنی در ادامه بیان کرد: البته باید به مسائل فرهنگی هم پرداخت. پیچیدگی مسائل اقتصادی و ناکامی در تلاشهای فرهنگی، کمی ما را خنثی کرده است. جنبه فرهنگی بیشتر مخصوص روستاها، مناطق دورافتاده و قبیلهها است. در شهرها خانوادهها به ازدواج سالم اهمیت میدهند . اما اصل مشکل در حاشیه های شهر ها است.برای این خانواده ازدواج مقوله ای امنیت بخش حساب می شود. آنها می گویند فضا حاشیه شهرها مناسب نیست.خوب نیست که دختران بتوانند رفت و آمد دختران امن نیست. در واقع خانواده می ترسد که در راه مدرسه دخترش با مخاطراتی روبرو شود. به این دلیل دختر را خانه نشین میکنند.سعی میکنند ازدواج کند. با ازدواج دو قضیه حاصل میشود. یکی اینکه ممکن است دختر از این منطقه و خطرات آن فاصله بگیرد. دیگری که مسئولیت مقابله با مخاطرات دیگر به عهده شوهر خواهد بود. آنها فکر میکنند شوهر برای آنها امنیت ایجاد کند
******************************
ترک تحصیل با تصور ناامن بودن محله
******************************
محبی گفت: با خانواده های محلی صحبت کنید ، اگر از آنها بپرسید که چرا دخترانتان را به مدرسه نمی گذارید، پاسخ اغلب آنها است که « محله ی ما مناسب رفت و آمد دختر نیست، معلوم نیست در راه چه بلایی سرش میآید از نظر امنیتی حق هم دارند. به هرحال حاشیه شهر انتظام و انسجامی را ندارد که ما در شهر میبینیم. هر اتفاقی ممکن است بیافتد. ». البته تنها مزاحمت های خیابانی برای انها امنیت محسوب نمیشود. زیرا این را هم میشنوید که دختران معلوم نیست با چه کسی بیرون میروند.آنها میگویند ممکن است دوستی های پنهانی پیدا کنند.
******************************
زباله جمع می کرد تا بچه هایش نمیرند
******************************
این فعال حوزه زنان در خراسان رضوی بیان کرد: شاید مردم تصور درستی از یک زنی نداشته باشند که ما او را فقیر می نامیم. فقر یعنی اینکه دختری را پدرش به مبلغ پنج میلیون تومان به یک تبعه افغانستانی فروخت یا به اصطلاح به عقدش درآورد. بعد از آنکه این دختر دارای دو فرزند شد، رها شده است. مرد معلوم نیست کجا است و او و فرزندانش مانده بود. زمانی که من با او برخورد کردم. به معنای واقعی کلمه هیچ چیز نداشت. در یک گاراژ بدون در و شیشه با دو تا بچه خود زندگی میکرد. یکی از فرزندانش که شش ماهه بود را پشت خود بسته بود. دیگری را که ۲٫۵ ساله بود دنبال خود میکشاند. زباله جمع می کرد تا بچههایش نمیرند. تنها اسباب و اثاثیه که داشت، یک موکت بود که رویش میخوابیدند
ادامه را در رکنا بخوانید
https://www.rokna.net/fa/tiny/news-590074