«محاسنِ سبزِ مستطیلِ پیر، رو به پژمردگی ِ پاییزی می‌رود. غرور جوانی اش له شده است در زیر پس گردنی ِ هواداران در هجوم ِ قلوه سنگ های هدف گیری شده به سمتِ فرهنگ.
.
خمیده شده کمرش ، در زیر ناداوری های پس و پیش ِ زمین، و حالا که گوشش سنگین شده ، دیگر حتی فحاشی ها را نمیشنود این پیرمرد؛ شاید هم پیرزن!
.
رنگ‌ها برایش فرقی ندارد . برای چشمان کم سو ، قرمز و آبی به مثابه سیاه_سفید است. تنها خاطراتی اندک از سال های قبل دلخوشش می‌کنند که آنها هم هم‌چون صندلی‌های بعد از بازی تکه‌تکه شده‌اند.
.
داغداری دخترش تیرِ آخری بود ک به قلبِ دو نیمه‌اش زده شد.
.
زال دیگر طاقت ندارد».
.
این متن را یکی از همراهان توانا به یاد سحر خدایاری ارسال کرده است.
.
#فارغ #دختر_آبی #آزادی

@Tavaana_TavaanaTech

Comments

Be the first to add a comment