ترجمه کامل سخنان آغازین در نشست خبری پاریس - ۲ تیر ۲۵۸۴/۱۴۰۴ - ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵
خانمها و آقایان، اعضای محترم رسانههای بینالمللی، عصر بخیر. از حضور شما در اینجا سپاسگزارم. این، لحظهای تاریخی برای ملت ماست. سخنم را با پیامی کوتاه به هممیهنانم در ایران، به زبان فارسی، آغاز میکنم که سپس آن را ترجمه خواهم کرد.
هممیهنان، ایران عزیز ما به جنگی کشیده شده که بانی آن، شخص علی خامنهای و فرقهٔ تبهکار و ویرانگر اوست. او اقتصاد کشور را به ورطهٔ نابودی کشانده، زیرساختها و منابع ملی را به تاراج برده، ثروت ملت را برای ساخت سلاح هستهای هدر داده، امنیت ایران را در هم شکسته، و حاکمیت ملی را از ملت ایران ربوده است. این رژیم، شکست خورده، در لبه پرتگاه فروپاشی است و دیگر نباید ادامه پیدا کند. زمان پایان دادن به این تباهی، و آغاز دوران نوین ایران است. زمان طلوع دوبارهٔ شیر و خورشید ایران است.
در چند روز گذشته، با مردم سراسر ایران از همه اقشار جامعه صحبت کردهام. یک افسر نیروهای مسلح. مادری در حال خروج از تهران. یک کارگر کارخانه از تبریز. یک زن جوان فعال از جنبش زن، زندگی، آزادی.
این صداها نماینده ملتی هستند که درگیر است، ولی استوار و برقرار مانده است؛ ملتی که آزادیاش را درخواست نمیکند، بلکه برای آن مبارزه میکند. از اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ گرفته تا جنبش سبز، تا خیزشهای سراسری دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، هزاران ایرانی جان خود را در راه آزادی ایران فدا کردهاند.
امروز، میلیونها تن از هممیهنان شجاع من این مبارزه را ادامه میدهند.
یکی از این داستانها عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داد.
در سپتامبر ۲۰۲۲، جواد حیدری در جریان اعتراض به قتل مهسا امینی به دست جمهوری اسلامی، به قتل رسید. خواهرش راه او را ادامه داده است؛ یکی از صدها فعالی که رژیم در روزهای اخیر بازداشت کرده است و مورد آزار و اذیت قرار داده است.
وقتی نیروهای سرکوب به خانهاش یورش بردند، فریاد زد:
«خدایا، کجا برویم؟ کجا برویم تا از این ظلم بگریزیم؟»
یکی یکی، همسایگانش به او پاسخ دادند:
«ما جایی نمیرویم! آنها هستند که باید بروند! رژیم باید برود!»
این جملات در جان من طنینانداز شدهاند؛ و بایستی در تمام دالانهای قدرت در سرتاسر جهان طنینانداز شوند.
امروز، بیش از هر زمان دیگری روشن است: جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است.
گزارشهای موثقی حاکی از آن است که خانواده علی خامنهای و خانوادههای مقامات ارشد رژیم در حال آمادهسازی برای فرار از ایران هستند. رژیم در شهرها و روستاهای سراسر کشور، به آخر خط رسیده است. نیروهای مسلح از هم پاشیده، مردم متحد شدهاند، و پایههای استبداد ۴۶ ساله در حال لرزیدن است. این لحظهی دیوار برلین ماست.
اما مانند هر لحظهای از دگرگونی بزرگ، این لحظه نیز با خطراتی همراه است. ما در یک دوراهی تاریخی ایستادهایم:
یک راه به خونریزی و هرجومرج میانجامد، و راه دیگر به گذارِ مسالمتآمیز و دموکراتیک.
تفاوت این دو مسیر تنها و تنها به یک عامل بستگی دارد:
آیا به رژیم فعلی ایران اجازهی بقا داده خواهد شد یا نه.
اگر غرب برای نجات این رژیم تختهی نجات بیندازد، نتیجهاش تنها خونریزی و آشوب بیشتر خواهد بود؛ چرا که این رژیم پس از آنکه تحقیر شود، نه تسلیم میشود و نه کنار میرود.
بلکه حملهای انتقامآمیز خواهد گرفت.
اگر این رژیم باقی بماند تا زمانی که در قدرت است، هیچ کشور و هیچ ملتی در امان نیست؛ چه در خیابانهای واشنگتن، چه در پاریس، چه در اورشلیم، چه در ریاض و چه در تهران.
تنها یک راه برای رسیدن به صلح وجود دارد: یک ایرانِ سکولار و دموکراتیک. من امروز اینجا هستم تا آمادگی خود را به هممیهنانم بار دیگر اعلام کنم؛ برای آنکه ایشان را در مسیر صلح و گذار دموکراتیک همراهی کنم.
من در پی کسب مقام سیاسی نیستم، بلکه میخواهم به ملت بزرگمان کمک کنم تا در این لحظهی سرنوشتساز، راهی به سوی ثبات، آزادی و عدالت بیابد.
به ملت ایران میگویم: شجاعتتان را میبینم. دردتان را حس میکنم. میدانم که در رنج هستید. میدانم بسیاری از شما برای عزیزانتان، فرزندانتان، و آیندهتان نگرانید.
پس امروز با دلی سنگین با شما سخن میگویم. سالها، دههها تلاش کردم تا ننگ جنگ هرگز به مرزهای سرزمینمان نرسد و اکنون، دیدن تصاویر مردم تهران که مجبور به ترک پایتخت زیبایما شدهاند، دلم را به درد میآورد. دیدن انفجارها در اصفهان، یا مشاهده دود و آتش در کرانههای خلیج فارس؛ همهی اینها و شبیه آن در دیگر نقاط ایران دلم را به درد میآورد.
اما فراتر از اندوه، خشم سراسر وجودم را فرا گرفته است چرا که این جنگ، نتیجهی خودخواهی، نفرت و تروریسم یک نفر است: علی خامنهای.
در حالی که او از مخفیگاهش، این جنگ و ستیزه را تداوم میبخشد از ملت ایران به عنوان سپر انسانی استفاده میکند.