📜 نامه سهراب سپهری به دوست و شاگردش نازی

نازی
ما بزرگ شده ایم و کارهای بزرگ در خور ماست.
سنگ, انسانی معمولی, گلدان ... نه اینها مال بچه هاست.
شور مذهبی, ایمان, عشق ... نه اینها لازم نیست.

♦️در قرن آزادی بیان هستیم و حق داریم از همه چیز حرف بزنیم. قدیمی ها از تجربه شخصی حرف میزدند اما ما نباید بزنیم.
چه زمانه خوبی!

♦️قدیم ترها آدمهایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند. چه حوصله ای!
خوش به حال ما که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم ...

♦️بی آنکه دعایی خوانده باشیم, روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم و به همان سبک باری که رفته ایم, از کلیسا برمی گردیم و یقین داریم که برای مذهب, نمره خوبی خواهیم گرفت.

♦️در زمانه ما ادمها مثل زنبور عسل شده اند نه پروانه. روی تجربه ها مینشینند و برمی خیزند... تنهایی, مراقبه, شور, حال, عشق, از هر کدام اندکی می چشند... آری هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.

لئوناردو بیکار بود که چند سال یک پرده را ساخت. بیچاره فرا انجلیکو, یک عمر ایمان مذهبی داشت. برای ما چند روز کار مذهبی(آنهم بدون ایمان) کافی است.

چه عصر درخشانی !
چه خوب شد که ما در این روزگار متولد شدیم!

♦️روزگاری بود که ادمها سیب را تماشا می کردند. اما امروز, تماشای سیب وقت می خواهد و اگر درنگ کنیم همکارها جایزه را خواهند برد.

♦️اصل در روزگار ما این است که روی سطح همگانی زندگی باشیم ...

📗کتاب "هنوز در سفرم" نوشته پریدخت سپهری, بخش نامه ها

@jorateandishidan

Comments

Be the first to add a comment