📖 معرفی کتاب
روزی که نوبت من است، عبدالله شاهین از نیروهای کومله نزدیکم می‌آید و به آرامی ‌در گوشم می‌گوید: «‌کاک سعید، یه فکری برای خودت بکن!»
او فامیل دورمان است و با وجودی که عضو کومله است، هنوز کمی ‌احساس فامیلی در وجودش مانده و صمیمانه هشدار می‌دهد تا بفهمم اوضاعم خراب است. منظورش این است که به زودی اعدام می‌شوم. می‌دانم آزادی‌ام به منزله از دست رفتن اطلاعات سازمانی و تشکیلاتی کومله و لو رفتن اسامی‌ نیروها و مقرها و مناطق مختلف تحت کنترل کومله است که برایشان‌ گران تمام می‌شود. آن‌ها هرگز حاضر نمی‌شوند با آزادی‌ام، این همه اطلاعات لو برود و به دست دولت بیفتد. بیشتر اسرا نمی‌دانند در کدام منطقه اسیرند و امکانات و تجهیزات و مقرهای کومله در کدام مناطق متمرکز است. در نتیجه آزدای‌شان‌ برای کومله چندان خطرناک نیست. خیلی از اسرا فکر می‌کنند در کردستان عراق زندانی‌اند. ولی آزاد کردن افراد محلی که شناخت کافی از منطقه دارند برای کومله خطرناک است و سعی می‌کنند چنین خطایی مرتکب نشوند.
بعضی از اسرا به سراغم می‌آیند و اطلاعات راه‌ها‌ی منطقه را می‌خواهند.
📚عصرهای کریسکان نوشته کیانوش گلزارراغب، نشر:سوره مهر
@hdmlib

Comments

Be the first to add a comment