فرزند شهید ترور در دادگاه محاکمه منافقین: ما مُردیم تا بزرگ شدیم / اجازه ندهید سرکردگان این جریان به مرگ طبیعی بمیرند
فرزند شهید ترور فرشیمقدم در دادگاه محاکمه منافقین: روز ۱۵ دی60 ساعت دو بعد از ظهر به گفته شهود منافقین به قصد ترور وارد مغازه پدرم میشوند و به سمت پدر شلیک میکنند، بعد از پدر هم ما را تهدید میکنند؛ منظور از ما مادرم، تنها برادرم من و خواهرم که سه ساله و شاگرد مغازه پدرم است.
در بخشی از نشریه «اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمانان خارج از کشور» که برای مجاهدین است، خبر شهادت پدر من را با افتخار چاپ کردهاند.
ضارب اصلی پدرم به نام عباس صحرایی بود و مابقی متهمان که ۴ نفر بودند فرار کردند. متهم اصلی قصاص شد و آن روز را به یاد دارم ۵ نفر همان روز محاکمه شدند..
از طریق تماس تلفنی به خانه ما تهدیدات ادامه داشت و چند روز یکبار این اتفاق رخ میداد و همواره ترس داشتیم.
شبها نامههایی برای ما میفرستادند و شبها زنگ منزلمان را میزدند و حتی روزها در را میزدند و وقتی برای بازکردن در میرفتیم، کسی پشت در نبود و تنها نامهای را داخل منزل میانداختند. به تلفن منزل ما زنگ زده و مادرمان را تهدید میکردند و به او میگفتند تو را نیز مانند شوهرت به قتل میرسانیم و بچههایت را در راه مدرسه میدزدیم و منزلتان را نیز مانند مغازهتان به آتش میکشیم.
چند نفر با نارنجک مغازه پدرم را به آتش کشیدند و ضامن نارنجک از همان اتفاق را امروز برای دادگاه آوردهام.
پدرم مُدام در مغازه مشغول کسب و کار بود. در سال ۶۶ که ما تهران بودیم، تحت تعقیب آنها بودیم، من در آن زمان ۷ ساله بودم و بخاطر این تهدیدها همیشه میترسیدم و زمان برگشت از مدرسه مدام از ترس پشت سرم را نگاه میکردم. ما ظرف ۲ سال سه بار خانهمان را عوض کردیم و هر بار نیز آدرس منزلمان توسط آنها شناسایی میشد و تهدیدمان میکردند. مرد خانه را کشته بودند، اما دستبردار نبودند. برادر ما در آن زمان ۱۵ ساله بود سال بعد به جبهه رفت و ۱۱ سال بعد برگشت. ساچمههایی نیز آوردم که به دادگاه تحویل خواهم داد، اینها از نارنجکی است که مغازه را منفجر کردند، باقی مانده است.
از دادگاه درخواست داریم اجازه ندهند سران این سازمان به مرگ طبیعی بمیرند و درخواست قصاص داریم.
📑 @Feraghnews