خواهرم چند وقت قبل عمل جراحی موفقیتآمیزي داشت و نذر کرده غذای نسبتاً مفصلي بپزه بده ببریم به پاکبانها.
بین سه فقره که تا الآن توزیع شده، اثرگذارترینش یه بنده خدایي بود که ازم قبول نمیکرد. از پشت ماسک یه چیزي میگفت که نمیفهمیدم.
ماسکشو برداشت. گفت: خودت! خودت!
منظورش مشخص بود: پس خودت چی؟
فکر میکرد شب عید غدیری، نذری رو از جایي گرفتهم، از شکم خودم زدهام براش آوردهام. گفتم خودم خوردهام قربان.
تازه اون موقع قبول کرد. ساعت یک شب داشت خیابون رو جارو میزد، به فکر این بود که اول بقیه سیر باشن!
خاکي که جارو میکنی بر سر تمام مسئولین، مشتی.
✍حسین شنبه زاده
@designmanufacturing