"غایت راستین دولت آزادی است"[۱]

امیررضاثعبانی

بِنِدیکتوس دِ اسپینوزا فیلسوف یهودی تبارِ هلندی سدۀ هفدهم، نخستین فیلسوف جدید اروپا بود که در خانواده ای از مهاجران پرتغالی در ولایات متحده به دنیا آمد.[۲] سال های تحصیل او در مدرسۀ یهودیان هلند، در فاصلۀ سال های ١٦٣٩ تا ١٦۵٠، دهه ای پربار در دگرگونی های اندیشه در اروپا نیز بود: در همین زمان دو رسالۀ سیاسی تامس هابز، دربارۀ شهروند و لویاتان، انتشار پیدا می کند، گروتییوس، که نظریۀ حقوق طبیعی جدید را از قیومت الهیاتی مسیحی آزاد کرده بود، و نیز رنه دکارت فرانسوی، روی در نقاب کشیدند. پس از فراغت از تحصیل از مدرسۀ یهودیان، اسپینوزا، در مدرسۀ لاتینی فان دِن اِندِن، در زیّ ِ ملحدان در آمد، به آموختن زبان لاتینی پرداخت و پس از آن اختلاف هایی با جامعه و ریاست دینی یهودیان پیدا کرد.
نسخت، خاخام های جامعۀ یهودی با تطمیع از او خواستند با دریافت یک هزار فلورین به عنوان مستمری سالیانه از اجتماع امّت کناره گیری نکند و گاهی نیز در کنیسه حضور پیدا کند، اما نپذیرفت، و زمانی که مومنی متعصب درصدد قتل او بر آمد، آمستردام را ترک گفت و در بیست و هفتم ژوئیۀ ١٦۵٦، طی نامه ای روحانیان یهود صادر کردند و زخم تکفیر و داغِ ارتداد را بر پیشانی او نهادند.
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر می‌کنیم، از اجتماع یهودی خارج می‌کنیم و او را لعنت و نفرین می‌کنیم. تمامی لعنت‌ها بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون می‌رود بر او لعنت باد و وقتی بازمی‌گردد بر او لعنت باد.ما دستور می دهیم که هیچ کس، به طور شفاهی و کتبی، با او ارتباطی برقرار نکند، به او خدمتی نگزارد، با او زیر یک سقف یا در یک چهار دیواری سکونت نکند و هیچ نوشته ای از او را نیز نخواند».[٣]


مهمترین رساله ای که از او در زمان حیات انتشار پیدا کرد، رسالۀ دربارۀ الهیات سیاسی بود که، در سال۱۶٧۰ در زمان اقامت در لاهه، بدون ذکر نا مولف، انتشار یافت. شوراهای کلیسای لوتری آن را کتابی ضالّه،«رساله ای دربارۀ بت پرستی و خرافه» و«کثیف ترین و الحادی ترین کتابی که تاکنون در جهان دیده شده شده است»، خواندند. از سال ۱۶۵۵ شهرت اسپینوزا، آغاز شد و او در پاسخ به درخواستِ رئیس فرهنگ هایدلبرگ، در ایالت راین آلمان، برای پذیرش تدریس در کرسی استادی فلسفه در دانشگاه آن شهر، نوشت:«من هرگز علاقه ای به تدریس عمومی نداشته ام؛ وانگهی ، نمی دانم که در چه مقیاسی آزادی فلسفیدن برای من باید محدود شود تا به نظر نیاید که قصد برهم زدن نظم دیانت رسمی را داشته ام.»



هم او، به تصریح در همان متن، دربارۀ خاستگاه انشعاب های دینی می آورد:«در واقع، خاستگاه انشعاب دینی بیشتر از آن که تعصب شدید مذهبی باشد، هواهای نفسانی گوناگون یا علاقه به مخالف خوانی هایی است که معنای همۀ کلمات را حتی آن گاه که بیان اندیشه ای راستین باشند، دگرگون و محکوم می کند.»[۴] او به عنوان فیلسوف، هیچ رذیلتی را در حکومت بالاتر از ریا و سالوس نمی دانست. به نظر او، سلب آزادی اندیشه تنها سلب یکی از مهمترین حقوق طبیعی انسان نیست، بلکه تالی های فاسد دیگری نیز دارد که از آن جمله ترویج ریا و سالوس است. می توان فرض را بر این گرفت که همگان به حاکمیت گردن بگذارند و با دوری از آزادی اندیشه سر از چنبر دستور او بیرون نکنند، اما نتیجۀ چنین تقیّه ای آن خواهد شد که «چیزی خواهند اندیشید و چیز دیگری را بر زبان خواهند راند»./حقیقت

https://b2n.ir/219468

منابع:
[1]TTP,XX, 6, p,673
[۲] منظور از ولایات متحده-(The United Provinces)-سرزمینی است که امروزه هلند نامیده می شود. این سرزمین از ولایت هایی فراهم آمده بود که هریک از آن ها استانداری داشت.
[3] in Don Carrett, The Cambridge companion to Spionaza, p.16.
[4] Spionoza, op, l

جان آگه با #فرهیختگان

Comments

Be the first to add a comment