✅ افسانۀ استیو جابز میگوید او زندگی ما را، با توانایی بالایش در مجابکردن دیگران، متحول کرد. براساس داستانهایی که شنیدهایم، راز بزرگیِ او این بود که میتوانست دنیا را با چشمانداز خودش همراه کند. اما واقعیت این است که اکثر موفقیتهای اپل، برمیگردد به مواردی که تیم او توانستند مجابش کنند تا در مواضعش تجدیدنظر کند. اگر جابز، دور و بَر خودش را با آدمهایی پُر نکرده بود که بلد باشند نظرش را تغییر دهند، احتمالاً هیچوقت نمیتوانست اینگونه دنیا را تغییر دهد. □استیو جابز، سالها پایش را در یک کفش کرده بود که محال است روزی گوشی موبایل بسازد. اما بعد از اینکه بالاخره تیمش توانستند متقاعدش کنند تا در این تصمیم تجدیدنظر کند، او پذیرفت گوشی موبایل بسازند اما امکان نصب برنامههای سازندگان دیگر را روی گوشی اپل قدغن کرد؛ یکسال دیگر طول کشید تا او پذیرفت از این موضعش هم کوتاه بیاید. طی ۹ ماه بعد، آمار دانلود برنامهها در اپاستور به یکمیلیارد رسید و طی ۱۰ سال اپل از فروش گوشیهای آیفون بیش از هزار میلیارد دلار درآمد کسب کرد.
●راهکارهایی که در ادامه معرفی میکنیم، میتواند کمکتان کند تا بتوانید به یک خودعقلِکلپندار بفهمانید که هنوز چیزهایی برای یادگرفتن وجود دارد، همکار کلّهشقتان را مجبور کنید تا از خر شیطان پایین بیاید، یک خودشیفته را به تواضع وادارید و کاری کنید تا رئیس همیشهمخالفتان با شما راه بیاید.
۱. از یک خودعقلِکلپندار بخواهید چگونگی انجام کارها را برایتان توضیح دهد. ○روانشناسان، طی یکسری آزمایشها، از دانشجویان دانشگاه یِیل خواستند تا به دانش خودشان دربارۀ طرز کار اشیای روزمرهای مثل تلویزیون و دستشویی امتیاز بدهند. دانشجویان خیلی نسبت به دانششان در این موارد مطمئن بودند تا اینکه از آنها خواسته شد طرز کار این اشیا را مرحلهبهمرحله بنویسند. آنها همینطور که تلاش می کردند نحوۀ ارسال تصویر توسط تلویزیون یا طرز کار دقیق سیفون دستشویی را بهطور مشروح توصیف کنند، رفتهرفته بادِ اعتمادبهنفسشان میخوابید. آنها ناگهان متوجه میشدند که چقدر دانششان در این مواردْ ناچیز است. تلاش برای توضیح یک موضوع پیچیده، میتواند تجربۀ متواضعکنندهای باشد.
۲. اجازه دهید طرفِ کلّهشق زمام امور را به دست بگیرد. ■آندسته از فیلمنامهنویسهایی که در همان ابتدای کار، مفاهیم فیلمنامهشان را تمام و کمال و بهصورت شکلیافته برای مدیران اجرایی هالیوودی تعریف میکنند، در جلب رضایت مدیران به مشکل برمیخورند. درعوض، فیلمنامهنویسان موفق، دریافتهاند که مدیران اجرایی هالیوودی دوست دارند خودشان به داستان سروشکل دهند. ایندسته از نویسندهها، جلسۀ تعریف فیلمنامه را شبیه به یک بازی دستشدِه پیش میبرند، یعنی یک ایده را سمت مدیر موردنظر پرت میکنند سپس اجازه میدهند او بخش بعدی را خودش به آن اضافه کند و ایدۀ کاملترشده را دوباره پاس بدهد به آنها.
□پژوهشها نشان داده است که پرسیدن سؤال بهجای دادن جواب، میتواند گارد دفاعی افراد را باز کند. شما نباید به رئیس خود بگویید که باید چه کار کند یا چطور فکر کند؛ بلکه باید تاحدی افسار جلسه را به دست او بدهید و سپس از او بخواهید افکارش را با شما درمیان بگذارد. سؤالهایی مثل «چطور میشود اگر؟» و «بهنظرت میتوانیم؟» طرف مقابل را نسبت به گزینههای ممکن کنجکاو میکند و خلاقیت را در او برمیانگیزاند.
۳. برای تحسین خودشیفتهها راه مناسب را پیدا کنید. ●معمولاً میشنویم که میگویند قلدرها و خودشیفتهها از اعتمادبهنفس پایینی برخوردارند. اما پژوهشها چیز دیگری میگویند: خودشیفتهها در واقع اعتماد بهنفسی بالا اما ناپایدار دارند. آنها تشنۀ مقام و منزلت و گرفتن تأیید از دیگران هستند و وقتی ایگوی شکنندهشان را تهدید کنید، بهشان توهین کنید، نظرشان را رد کنید یا خجالتزدهشان کنید با شما دشمن می٬شوند.
○خودشیفتهها بهطور پیش٬ فرض هر اختلاف عقیدهای را انتقاد به خودشان تلقی میکنند و با آن به مخالفت میپردازند. شما با توسل به تمایل آنها به تأییدشدن، میتوانید این گرایش را در آنها خنثی کنید. در واقع، پژوهشهای انجام شده در ایالات متحده و چین نشان میدهد که رهبران خودشیفته توانایی این را دارند که از خودشان تواضع نشان دهند: آنها میتوانند در عین حال که نقصهای خود را میپذیرند، باورشان مبنی بر خاصبودن را حفظ کنند. سُقُلمهای که میتواند آنها را وارد این مسیر کند این است که به آنها نشان دهید که برایشان احترام قائلید.