«مضحکه»
عاقبت این تشت هم فرو افتاد
وز سر عالم طنین مضحکه
بگذشت.
از در و بام جهان
غژغژ دروازهی تمدن را
سر بر میآورند.
برف زمستانی فلات
آب شدهست
وز سر این کبک سرفکنده بخار
برمیخیزد.
همهمهی خواجگان
در ترک طاق این رواق
رخنهی دیوارها را پناه میگیرد.
صاعقهی زایش فلات
یائسگان جلیل فرسودن را
بر کف تالارهای غازه بستن
طاقباز
میخشکاند.
مرز به مرز افتخارهای دودمانی
سر بر گریبان هول و گریز
صورتک جان پناه را تعویض
میکنند.
صولت پرطمطراق همایون
ملعبهی کودکان کوچه و بازار
میشود.
خانه به خانه غریو برمیآید
موکب پر شوکت جنون
در دل دروازهی بزرگ
محو میشود.
«محمد مختاری»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing