مثل يک بوسهی گرم،
مثل يک غنچهی سرخ،
مثل يک پرچم خونين ظفر،
دلِ افراختهام را به تو میبخشم،
ناظم حکمت!
و نه تنها دل من،
همهجا خانهی توست:
دل هر کودک و زن،
دل هر مرد،
دل هر کس که شناخت
بشری نغمهی اميد تو را، که در آن هر شب و روز
زندگی رنگ دگر، طرح دگر میگيرد.
زندگی، زندگی
اما، نه بدينگونه که هست
نه بدينگونه پليد
نه بدينگونه که اکنون به ديار من و توست،
به دياری که فرو میشکنند
شبچراغی چو تو گيتیافروز
وز سپهر وطنش میرانند
اختری چون تو، پيامآور روز.
ليک، ناظم حکمت!
روی کاغذ زکسی
وطنش را نتوانند گرفت...
«الف سایه»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing