🗯 بعضی افراد تصوری که از علوم انسانی و عرصۀ اندیشه دارن، شبیه به بازار اندروید و آیفونه: هر چی جدیدتر باشه، پیشرفتهتر و بهتره! به همین دلیل به جای اینکه آثار اصلی متفکرای جریانساز رو بخونن، به مقالات 2019 و 2020 رجوع میکنن؛ با این تصور که این جدیدترها بهترن. نتیجۀ چنین سبک مطالعهای، سطحی دیدن متفکرای گذشته و آشنایی با اونها در حد چند کلیدواژهست. یکی از متفکرایی که دچار این سوءتعبیر و سوءفهم شده، تامس کوهن (فیلسوف علم، اهل آمریکا)ست. عمدتاً کوهن توی مقالات و سخنرانیها و مناظرهها در حد چند واژۀ کلی و مبهم توضیح داده میشه: "نسبیگرایی"، "پارادایم"، "اعوجاج" و مفاهیمی از این دست. و افراد تصور میکنن دونستن این چند واژه به این معنیه که اونا دقیقاً میدونن اندیشههای کوهن چی بوده.
🗯 کتاب اصلی کوهن، «ساختار انقلابهای علمی» نام داره. کوهن توی این کتاب میخواد این موضوع رو توضیح بده که برای فهم سازوکار علم طبیعی، راهی نداریم جز اینکه به تاریخ علم رجوع کنیم. اولین جملۀ بخش یک این کتاب اینه: "اگر تاریخ را چیزی فراتر از مخزنی از وقایع و ماجراها بدانیم، تحول تعیینکنندهای در تلقیمان از علم که امروزه محصور در آن هستیم، ایجاد خواهد شد". منظور کوهن اینه که عدم آشنایی ما (هم آدمهای عادی و هم حتی بسیاری از فیلسوفان علم) با تاریخ علم، تصوراتی از علم برای ما ایجاد کرده که این تصورات، تصویر ناقص و اشتباهی از علم رو به صورت پیشفرض در اندیشههای ما به وجود آورده. اما مگه ما با تاریخ علم آشنا نیستیم؟ مگه بسیاری از مستندها و کتابهای علمی که نوشته میشن، توضیحاتی در مورد تاریخ علم هم توی اونها نیومده؟ پس چرا کوهن ما رو ناآشنا با تاریخ علم تصور میکنه؟
🗯 چند خط پایینتر کوهن مینویسه "هدف این کتابها [= کتابهای علمی] لاجرم ترغیبی و آموزشی است، به طوری که تلقی حاصل از آنها دربارۀ علم، به همان میزان احتمال دارد با جریان واقعی علم همخوانی داشته باشد که تلقی برگرفته از کتابچۀ راهنمای جهانگردی یا متن آموزشی زبان در خصوص فرهنگ ملی یک کشور میتواند با فرهنگ آن کشور سازگاری داشته باشد". تصور کنیم یه گردشگر از خارج از ایران، یه دفترچۀ راهنمای گردشگری در مورد شهر تهران رو میخونه. اون توی این دفترچه، با چه چیزهایی از تهران آشنا میشه؟ آیا این گردشگر از طریق این دفترچۀ راهنما باخبر میشه که چه میزان مواد مخدر هر هفته توی تهران رد و بدل و مصرف میشه؟ آیا باخبر میشه چند زن در طول ماه گذشته تو تهران، مجبور شدن در آغوش کسی بخوابن که علاقهای بهش نداشتن؟ آیا از میزان آلودگی هوا در تهران چیزی نوشته شده توی این دفترچهها؟ میزان بازداشتها چطور؟ میزان آشنایی ما با تاریخ واقعی علم، شبیه به میزان آشنایی همون گردشگر با «تهرانِ واقعی»ه.
🗯 مثلاً تامس کوهن جملهای از داروین تو کتاب «منشأ انواع» رو نقل میکنه: "اگرچه من کاملاً به صدق آرایی که در این کتاب ارائه شده اعتقاد دارم ...، لیکن به هیچ وجه انتظار ندارم طبیعتشناسان مجرّبی را متقاعد کنم که ذهنشان با کثیری از شواهدی پر شده که ظرف سالهای طولانی از ««منظری کاملاً مخالف منظر من»» به آنها نگریستهاند" (گیومهها از منه). پس یعنی شواهد در دسترس داروین، همۀ دانشمندا رو قانع نمیکرده که نظریۀ تکامل داروین، تبیین درستی ارائه میده؟ پس داروین رو چطور قانع کرده؟ آیا در علم هم میتوان از منظرهای متفاوتی به طبیعت نگاه کرد و در نتیجه دو یا چند نظریه به درستی تببین و پیشبینی کنن؟ پس چرا همیشه یه نظریه به عنوان نظریۀ رسمی از طرف جامعۀ علمی معرفی میشه؟ کوهن از زندگینامۀ خودنوشت ماکس پلانک (فیزیکدان، اهل آلمان) نقل میکنه که متذکر میشه "یک حقیقت علمی جدید با متقاعد کردن مخالفانش و وادار کردن آنها به دیدن نور پیروز نمیشود، بلکه ««بدین علّت پیروز میشود»» که مخالفانش نهایتاً میمیرند و نسل جدیدی رشد میکند که با آن آشناست" (گیومهها از منه).
📢 به همین خاطره که ریچارد رورتی (فیلسوف، اهل آمریکا) تو کتاب «فلسفه و آینۀ طبیعت» مینویسه "ساختار انقلابهای علمی وامدار نقادیهای ویتگنشتاین نسبت به معرفتشناسی مرسوم است... . عبرتآموزیهای کوهن از تاریخ علم حکایت میکند که مناقشات در فیزیک [و بقیۀ علوم طبیعی] بیشتر به محاورات متعارف شبیه است تا به آنچه نهضت روشنگری بیان میکرده است". خود کوهن هدف کتابش رو اینطور معرفی میکنه "این کتاب [= ساختار انقلابهای علمی] میکوشد نشان دهد که این نوع کتابها [=کتابهای رایج علمی] ما را به طور بنیانی گمراه کردهاند. هدف این کتاب ارائۀ تلقیای کاملاً متفاوت از علم است".
✅ نقد و نظر:
@Ali_soltanzadeh@philosophycafe