پیداست دل آشوبی و آشوب در این شهر
بیگانه شده، قصّه ی ایوب در این شهر
اندوه گرفته است تِم شعر وطن را
شادی است غزل واره مصلوب در این شهر
سعی است میان دل و عقلت، سرِ باور
پاداشِ تقلّا شده، سرکوب در این شهر
بیدار نشد خاطرِ فرعون ، فقط شد
اندیشه کُشی، آیه و اسلوب در این شهر
"ما زنده به آنیم که آرام نگیریم"
آزاده ترینیم، وَ محجوب در این شهر
از سوگ سیاوش، غم شیرین، بنویسیم
شاید بشود حال قلم، خوب در این شهر
رستا رهبر
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing