This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟
چشم غمگینش به‌رویم خیره مانْد
قطره‌قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند:
ناله‌ی زنجیرها بر دست من

گفتمش: آنگه که از هم بگسلند...
خنده‌ی تلخی به لب آورد و گفت:
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره برین امّید بست
وان طلایی زورق خورشید را
صخره‌های ساحل مغرب شکست.

من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
در دل من با دل او می‌گریست
گفتمش: بنگر در این دریای کور
چشم هر اختر چراغِ زورقی‌ست.
سر به سوی آسمان برداشت گفت:
چشم هر اختر چراغ زورقی‌ست
لیکن این شب نیز دریایی‌ست ژرف
ای دریغا شب‌روان! کز نیمه راه
می‌کِشد افسون شب در خواب‌شان.

گفتمش: امّا دل من می‌تپد
گوش کن اینک صدای پای دوست.
گفت: ای افسوس! در این دام مرگ
باز صید تازه‌ای را می‌برند...
این صدای پای اوست.

گریه‌ای افتاد در من بی‌امان
در میان اشک‌ها پرسیدمش:
خوش‌ترین لبخند چیست؟
شعله‌ای در چشم تاریکش شکفت
جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند
گفت: لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند.

من ز جا برخاسـتم بوسـیدمش.

▪️هوشنگ ابتهاج

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment