▪️توصیهای برای نویسندگان (قسمت ۲)▪️ستگادین | چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۵
۱- توقعات خود را پایین بیاورید. شادترین نویسندگان، انتظار زیادی ندارند.
۲- بهترین زمان برای شروع تبلیغ کتاب، سه سال قبل از انتشار است. سه سال برای ایجاد شهرت، دارایی مجاز، وبلاگ، فالوور، اعتبار و ارتباطاتی که بعداً به آن نیاز خواهید داشت.
۳- یک ویراتسار ویراستار استخدام کنید. نه فقط برای رفع اشتباهات تایپی، بلکه برای تبدیل اشتباهات شما به چیزی قابل خواندن. با استخدام ویراستار برای این فرآیند ارزش بیشتری قائل خواهید شد.
۴- درک کنید که یک کتاب غیرداستانی مانند یک هدیه به خوانندگان است. ظرفی برای تقدیم ایدهها. شما که نمیخواهید ایدهها در کتاب گیر بیفتند. میخواهید بین مردم پخش شوند. نباید ایدهها را احتکار کنید! هرچه بیشتر ببخشید، در آینده عملکرد بهتری خواهید داشت.
۵- سعی نکنید کتاب خود را به همه بفروشید. ۵۸٪ از جمعیت بزرگسال ایالات متحده هرگز بعد از دبیرستان کتاب دیگری نمیخوانند. در میان افرادی هم که مایل به خرید یک کتاب هستند، کتاب شما فقط یک سوزن بسیار ریز در یک انبار کاه بسیار بزرگ است. بهتر است در مورد زیرمجموعه کوچکی از بازار، وسواس داشته باشید. زیرمجموعهای که به شما اجازه میدهند با آنها صحبت کنید، میان آنها اعتبار دارید و مهمتر از همه، نمیتوانند بدون کتاب شما زندگی کنند.
۶- با تمام قدرت در برابر وسوسه استخدام یک تبلیغنویس که پای شما را به شوهای تلویزیونی میکشاند مقاومت کنید. اولاً شما به تلویزیون نخواهید رسید (مگر در موارد استثنایی). ثانیاً هزینهاش گران است. در عوض بهتر است وقت و پول خود را برای انجام گزینه ۵ صرف کنید و به دنبال بازارهای کوچک باشید. گزینه یک را دوباره بخوانید.
۷- قبل از اینکه یک سال صرف جلب رضایت یک ناشر «واقعی» کنید، خیلی خوب فکر کنید. زمان زیادی از دست میدهید. خیلی از جنبههای مثبت را رها میکنید. دیگر کنترلی روی کتاب و حسی که میخواستید منتقل کند و نحوه تبلیغ آن نخواهید داشت. البته، قرارداد با ناشرانِ رویایی، چیز خوبی است اما ملکه انگلیسبودن هم خوب است! خیلی بعید است برای شما اتفاق بیفتد. ولی احتمال اینکه کشف کنید چگونه میتوانید کتابی درخشان را (چه به صورت ebook یا
POD یا با یک دستگاه چاپ کوچک) به طور مؤثر برای گروهی کوچک منتشر کنید بیشتر است.
۸- جلد کتاب، خیلی خیلی مهم است. اگر اینطور نبود، نیازی به کتاب نداشتید و میتوانستید متنتان را برای مردم ایمیل کنید.
۹- اگر یک ناشر «واقعی» دارید (گزینه ۷) ارزشش را دارد که روی چند چیز سرمایهگذاری کنید تا به آنها کمک کنید کار بهتری برای شما انجام دهند. مانند ویرایش، کار روی جلد و مهمتر از همه حق خرید صدها کتاب با هزینهای معقول که بتوانید از آنها به عنوان نمونه و هدیه تبلیغاتی استفاده کنید.
۱۰- وگرنه لطفا گزینه ۲ را دوباره بررسی کنید. این مهمترین مورد است.
۱۱- متن پشت جلد را زیاد جدی نگیرید.
۱۲- ولی وبلاگ، خیلی مهم است.
۱۳- اگر صبور هستید، مراسم امضای کتاب در کتابفروشیها و مصاحبه با گروههای کتابخوانی از طریق تلفن، دو روش کم هزینه اما تضمینی برای تبلیغ یک کتاب واقعاً خوب هستند. اگر سالی ۲۰۰ بار این کار را انجام دهید، هزینهاش جبران میشود.
۱۴- بجای آن، PDF رایگان را در نظر بگیرید. برخی میلیونها بار دانلود شدهاند. بدون دردسر، بدون اتلاف وقت، بدون تلاش برای امرار معاش.
۱۵- اگر میخواهید به افرادی بفروشید که معمولاً کتاب نمیخرند، به مکانهایی بروید که معمولاً کتاب نمیخرند! مکانهای مورد علاقه رسانهها، مکانهای مجازی و واقعی.
۱۶- میتوانید آن را به تعداد زیاد به سازمانهایی بفروشید که از طرف اعضا/کارمندان خود میخرند.
۱۷- نشر کتاب با چاپ کتاب یکی نیست. نشر در مورد بازاریابی، فروش، توزیع و ریسک است. اگر نمیخواهید در چنین تجارتی باشید، این کار را نکنید! چاپ کتاب بسیار ساده است. اجازه ندهید کسی خلافش را به شما بگوید. چاپخانههای زیادی حاضرند با چند دلار، ظاهر و حس پرفروشترین کتاب انتخابی شما را برایتان کپی کنند. این قسمتِ سختِ کارتان نیست.
۱۸- عموماً کتابفروشیها توسط افرادی فوقالعاده اداره میشوند ولی کسب و کارهای بسیار افتضاحی هستند. کتابها اغلب به آنجا میروند تا بمیرند. با اینکه برخی از خوانندگان، کتاب شما را در کتابفروشی پیدا میکنند ولی به احتمال زیاد، قبلاً کتاب را انتخاب کردهاند. تنها امید کتابفروشی به این است که کتاب مناسب را برای شخص مناسب در زمان مناسب داشته باشد. در غیر اینصورت، فروش بیفروش!
۱۹- نوشتن کتاب تجربهای فوقالعاده است. باعث تقویت ذهن و شفافیت اندیشه میشود. به شما اعتبار میدهد و مثل یک موتورِ زندهی بازاریابی و انتشار ایده است که هر روز با اقتدار برای رساندن پیام شما تلاش میکند. شما باید یک کتاب بنویسید.
قسمت یک.