جرعه ای از جام علی

نوع نگاه و نگرش، جهان بینی و جهان نگری، در ترسیم زندگی و چگونگی تعامل با دیگران بسیار موثر است. هستی شناسی و انسان شناسی، در جریان شناسی و آشنایی با طبقات اجتماعی، نقش آفرین است. کسی که هستی و حیات را بی معنا می داند با آن که همه چیز را تابع شعور و عشق می داند، تفاوت دارد. آن که انسان را مجبور یا شرور می خواند، با آن که آدمی را دارای اختیار و خیر اندیش می شمارد، در چگونگی ریل گذاری برای زندگی و تاثیر گذاری اجتماعی انسان، متفاوت است. میان اهداف و احکام، استراتژی و تاکتیک، بینش و شخصیت، تناسب و ارتباط وجود دارد. گاهی هدف ها، رها شده است و به احکام چسبیده می شود. می شود تنها به مناسک تکیه کرد اما معرفت را فراموش کرد. می توان به شعائر و پوسته و ظاهر اصرار داشت اما از شعور و مغز و معنا غافل شد. می شود تنها به فکل و کاکل تاکید کرد اما به کفایت و کیفیت حکمرانی، کاری نداشت. گاهی ممکن است شریعت، از حقیقت، دور شود یا تهی شود. آیا احکام و شریعت برای تعالی انسان آمده یا انسان باید قربانی و زندانی احکام شود؟ هدف از آفرینش انسان و ارسال رسولان، رفعت و کرامت است یا حیثیت آدمیت، مخدوش و له شدن است؟ انسانی که زندگی و تندرستی و حتی زنده بودن او تهدید و تخریب بشود، چگونه کرامت و عبادت و منزلت او تضمین می شود؟ اگر طبقه متکفل معنویت و صنف متصدی امر دینداری، نسبت به زندگی، بهزیستی و تندرستی آدمی، بی تفاوت و بی توجه باشد و امر و نهی نکند، چگونه می شود توقع داشت احکام پرستش و مناسک و معارف دینی، مراعات شود؟ گاهی احکام و مناسک، چنان متورم و متکثر می شود که معرفت و حقیقت گم می شود. اگر شرعیات، فرعیات بسیار پیدا کند و کرامت انسان که مهم ترین هدف است، بی اعتبار شود، مسلم است که بایدها و نبایدها یا معروف و منکر، معوض و مبدل می شود. این یک خطر فزاینده است که مبانی باور دینی و موقعیت روحانیت و متولیان امر دین را تهدید می کند. بحران وقتی می شود که معروف و منکرِ متولیان دین با دیدگاه مردم، تفاوت پیدا کند. وقتی معروف و مطلوب مردم، یک زندگی عزتمند باشد اما خواسته و معروف متولیان دین، مساله دیگری باشد و به آن امر کنند، وقتی منکر و مکروه و نامطللوب مردم، کشمکش و دشمنی با این و آن باشد اما متولیان، آن را معروف و مطلوب و موکد جلوه بدهند، نتیجه یک گسست و گپ میان مردم و متولیان دین می شود. این گسل و فاصله میان خواسته مردم و خواسته زعمای دین، اگر نگوئیم دچار لرزش و ریزش شده است باید بپذیریم که در حال فعالیت جدی و خطرناکی است. خطر تهدید کننده آن است که "معروف" و "حق"، منحصر بشود در آن که یک جماعت خاص بگویند و نه بقیه مردم. منکر و باطل، آن بشود که عده ای خاص نمی پسندند و تمایل ندارند، نه مردم. معروف و مطلوب مردم، زندگی، بهزیستی، سلامتی و سعادت است. این از اهداف و مطلوب های دین هم هست. نمی توان تنها در چنبره احکام ماند و از اهدافی چون کرامت، حرمت و حریت باز ماند. نمی توان شرعیات را فرعیاتی دانست که برای جامعه، ملموس، مطلوب یا دارای اولویت نیست. واقعیت این است که مناسک و فرعیات، اولیات و اخلاقیات را به حاشیه برده است. فکل، مصداق منکر می شود اما تنگدستی و بی کفایتی نادیده می شود. در خطبه ۸۸ آمده: این چنین نیست که هر دانشور، دانایی داشته باشد و هر شنوایی، اهل شنیدن و هر ناظری، صاحب نظر بشود..می شود با شبهه ها، شب ساخت و شهوت مقام و منصب داشت. می شود جماعتی شد که معروف را تنها منحصر خویش بداند و منکر و کراهت را به دیگری مختص بسازد.

(وَمَاكُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لاَ كُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ ولاَكُلُّ نَاظِرٍبِبَصِير..یَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَات وِيَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَات المعروفِ فِيهِمْ مَاعَرَفُواوالمنکرعندهم ماأَنْكَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلاَتِ إِلَي أَنْفُسِهِم و تعویلهمْ فی الْمُهِمَّاتِ عَلَي آرَائِهِمْ نهج-خطبه۸۸)


"گفتمان ماندگار"
و نه هر که قلب دارد، صاحب عقل است و هر که می شنود، شنوا باشد و هر آن که می بیند، ناظر باشد..بر شبهه ها و آمیختن درستی و نادرستی، رفتار می کنند و خواسته های نفسانی را دنبال می کنند. راستی و درستی در دید آنان، همان است که آنها درست دانسته اند و نادرست (منکر) همان است که آنها نادرست پنداشته اند. رهیافت در پیچیدگی ها، تنها بر اساس اندیشه آنها است و مبنا در امور مهم ، تنها همان است که آنها تکیه و تاکید می کنند.


محسن دوازده امامی


جان آگه با #فرهیختگان

Comments

Be the first to add a comment