This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست پر خون شیطان:

زیر آوار سود جویی و ظلم، ملتی در هجوم غم گم شد
مزرعه خشک از نم باران، خاک و شن جانشین گندم شد

خفته در آرزوی خوشبختی، دست شیطان به خون ما رنگین
مرگ بود و شکنجه چیزی که سالها زندگی تجسّم شد

حال آواز نیست وقتی که جغد اندوه نغمه‌خوان باشد
زیر امواج نوحه و ماتم لبمان خالی از ترنّم شد

نور در تیرگی گرفتار‌ است روزگارِ دیارمان تار‌ است
دود پیچیده کوچه در کوچه ذهن‌ها خانهٔ توهّم شد

مرغ آزادی از نفس افتاد، بلبل صلح در قفس افتاد
مستی خنده سهم زندانبان، زجر و تحقیر سهم مردم شد

شهر تاریک خسته و خالی، ناامید و کسل خیابان‌ها
حسرت اهل کوچه و بازار لحظه‌ای شادی تبسّم شد

علی رضا جعفری

@SepehrAzadi

Comments

Be the first to add a comment