@sanjarisina #رباعیات_کهن
از سنگ مگر کسی گمان دارد عشق
اما نه، کران بی کران دارد عشق
رودی ست که در جان جریان دارد عشق
اینگونه حضور جاودان دارد عشق
شب زلف چلیپای تو را می جوید
لب نام فریبای تو را می جوید
وین چشم که رویای تو را می جوید
یک پلک تماشای تو را می جوید
راهی ست که همپای تو بودن دارد
شعری ست نگاهت که سرودن دارد
از لب هایت بوسه ربودن دارد
این گفته عشق است شنودن دارد
در بر رخ من دوباره بستی که منم
باز این دل خسته را شکستی که منم
در خلوت دیگران نشستی که منم
پا پس نکشد ز عشق، مستی که منم
روزم همه بی روی تو تاریک شبی
تاریک شبی لبالب از تاب و تبی
از تاب و تبی که آه کی می طلبی
تا بر لب تو گذارم ای ماه لبی
اندوه نه آنکه آه کی باشد و کی
تا زاویه ای باشد و من باشم و می
بی دوست مرا هزار و یک شب شد طی
باشد که شبی باشد و من باشم و وی
ما زمزمه ای بر لب تنهای توایم
باران ترانه خوان شب های توایم
آیینه تنهایی زیبای توایم
این است که منظور تماشای توایم
#سینا_سنجری