زمین میلرزد
دگربار و دگربار
با نجوای استخوانهای مدفون عاشقان
از دل خاک بیبرگ
از دل خاک بیگل
از پچپچهی آغازین
دلاوران عاشق
که مخفیانه زیستهاند
بزدلانه به قتل رسیدهاند
و مخفیانه
در زمینی بیحاصل
مدفون گشتهاند
ازمیان کلمات فریبندهی عدالت
و واگویههای زخم
که از چاقوی قاتلان بر جان ما نهفته است
نجوای آزادی را باخود داشتهاند
به جای
شمردن زخم
تمجید درد
به نام قوادان و قاتلان
که پیروزی شان تیرگی بود و تباهی
به جستجوی راهی برای پیروزی
گذشتند از میان خرابههای فقر
از میان خرابههای مرگ
از میان باورهای احمقانهی دلفریب
تا به نجوای آزادی رسیدند
راهی بسوی پیروزی
ای کاش به جای گریستن
بر استخوان شهیدان
و شمردن زخمهای نشسته بر جان
جویندهی راه پیروزی باشیم
آنگونه که نجوای استخوانهای
عاشقان مدفون از دل خاک سرد
زمین را به لرزه در میآورد
تا قاتلان و قوادان نیز بگویند
ای کاش میدانستیم
سرنوشت آبادی
به آب روانی است
که از آن میگذرد
ای کاش
اگر
می فهمیدند
ای کاش.......
سیروس وطنی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing