💜تجربه‌های زیسته تأثیری عمیق بر شکل‌گیری باورها و داوری‌های انسان دارند و هیچ نسلی نمی‌تواند کاملاً بیرون از افق تجربه‌های تاریخی خود بیندیشد. نسل سیاستمداران ایران  عصر پهلوی، چه در دوران رضاشاه و چه محمدرضا شاه، به‌شدت تحت تأثیر خاطره اشغال ایران در دو جنگ جهانی قرار داشت. آنان اشغال را نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه واقعیتی ملموس و تجربه‌ای تاریخی می‌شناختند؛ تجربه‌ای که برای ایران با تحقیر، ناامنی، قحطی، بی‌ثباتی و از دست رفتن بخشی از حاکمیت ملی همراه بود. از همین رو، در ذهن آنان هیچ ابهامی درباره معنای اشغال وجود نداشت و آن را امری تلخ، تحقیرآمیز و غیرقابل پذیرش می‌دانستند.
شاید به همین دلیل است که حتی غرب‌گراترین دولت‌ تاریخ معاصر ایران نیز هرگز اشغال نظامی کشور را به‌عنوان راه‌حلی برای مشکلات داخلی تصور نمی‌کرد. به‌ویژه در دوره محمدرضا شاه، با وجود نزدیکی گسترده سیاسی و امنیتی به غرب، اصل حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشور موضوعی نبود که بتوان درباره آن مصالحه کرد. در افق ذهنی آن نسل، جنگ و مقاومت می‌توانست محل بحث باشد، اما تسلیم در برابر اشغال یا استقبال از آن اساساً جایی در معادلات سیاسی نداشت.

در مقابل، بخشی از نسل‌های جدید در فضایی رشد کرده‌اند که تجربه مستقیم اشغال از حافظه جمعی آنان فاصله گرفته و گاه تصویری ساده‌شده، رمانتیک یا حتی بزک‌شده از آن در برابرشان قرار گرفته است. هنگامی که خاطره تاریخی ضعیف می‌شود، اشغال دیگر نه به‌عنوان یک تجربه عینی، بلکه به‌صورت یک سناریوی فرضی و گاه ابزاری برای حل مشکلات تصور می‌شود. در چنین شرایطی، برخی ممکن است به این نتیجه برسند که مداخله خارجی یا حتی اشغال می‌تواند راه برون‌رفت از بحران‌های داخلی باشد.
یکی از مهم‌ترین دلایل این وضعیت، گسست از تاریخ و بیگانگی با تجربه‌های انباشته نسل‌های پیشین است. جامعه‌ای که تاریخ خود را نخواند، ناگزیر بسیاری از آزمون‌ها و خطاهای گذشته را دوباره تجربه خواهد کرد. تاریخ صرفاً روایت گذشته نیست؛ حافظه‌ای جمعی است که به ملت‌ها کمک می‌کند میان آرزوها و واقعیت‌ها، و میان راه‌حل‌های ممکن و مخاطرات پنهان آن‌ها تمایز قائل شوند.
#علی_آردم

🌟Ellinne

Comments

Be the first to add a comment