🌗صعود و سقوط پدر خوانده!
ا
✍️ حمد پورمندی
شنبه, 30 بهمن, 1400
۲۸ بهمن [1400] را باید روز صعود و سقوط همزمانِ پدر خوانده در ایران نامید. در این روز، خامنهای به نقطه اوج فواره مافیای حاکم بر کشیده شد و از آن اوج، بر زمین سرد فرو کوبیده شد. داستان فراز و فرود خامنهای، داستان کلاسیک پدرخواندههاست. پدر خواندههایی که در اوج اقتدار ظاهری به آخر خط میرسند و هزینه بقای مافیایی میشوند که زمانی برساخته و برسازنده آن بودند.
همه چیز از دهه ۴۰ و در تشکیلاتی به نام موتلفه آغاز شد. موتلفه حزب تجار متشرع بازار بود. حجرهنشینهایی با ریشهای توپی، تسبیح شاه مقصود و انگشترهای عقیق، که به گفته خودشان نخستین و تنها حرب سیاسی “اهل تقلید” را بنا نهادند. آنها سنتگرا، ”متشرع” و متهعد به تقلید از مراجع بودند. اما ….. اما حق گزینش “مرجع” را برای خود نگه میداشتند و سر کیسه وجوهات را فقط برای مجتهدی شل میکردند که اهل بخیه باشد، حریم خود را بشناسد، اهل دوختن “کلاه شرعی” باشد و بتواند “به قیمت مناسب” مال حاجی را پاک کند و در تحکیم بساط حاجی از دعا و ثنا دریغ نورزد.
حاجی برای رونق بحشیدن به کسبوکار خود، به تایید امام جماعت مسجد بازار نیاز داشت و امام جماعت هم برای چرخاندن امور منزل و جلب رضایت مرجع، به وجوهات حاجی محتاج بود! یک بازی دو سر برد! از نگاه حاج آقا، هم مالت پاک است و هم حزبت اهل تقلید و هم، دست آنکه باید “مرجع تقلید” تو باشد، در کاسه تو و زیر سنگ توست! و از نگاه امام جماعت و مرجع: به قدر کفایت “وجوهات” میرسد تا بساط مرجعیت گسترده بماند و طلاب در مضیقه شهریه نمانند!
ائتلاف بازار و روحانیت در ظروف مسجد و موِتلفه پایدار ماند، چون دوغاب و سیمانش سنت و پول بود. این ائتلاف بخشی از دلالان، قپانداران، پادوها، باربران بازار و لوطیهای زورخانهها را به خود جلب کرد. سردستههای دستبهچافو و امتحانپسداده آنها را بر سر سفره خود نشاند و با تشکیل یک “شبهارتش” خصوصی، مثلثی را شکل داد که به بیان شریعتی “مثلث زر و زور و تزویر” بود. ساختار این مثلث از همان بدو تولد “مافیایی” بود و تا امروز مافیایی باقی مانده است.
با پیروزی انقلاب اسلامی، این ائتلاف به مثابه متشکلترین و با تجربهترین بخش اسلامگرایان، حساسترین مراکز قدرت را تسخیر کرد. شاید حضور مثلت خلخالی-گیلانی-اسدالله لاجوردی در اوین به مثابه مرکز اصلی اقتدار نظام اسلامی، حضور عسگراولادی-بادامچیان-خاموشی در مراکز نان و آبدار اقتصادی و حضور امثال محسن رضایی و محسن رفیقدوست در راس پلیس و ارتش تاره تاسیس، بتوانند نقش و جایگاه این مافیا در ساحتار قدرت حکومت اسلامی را به خوبی به نمایش بگذارند.
با گذشت زمان و به همراه تغییرات بزرگ و کوچک در ایران و جهان، این مافیا هم دچار قبض و بسطهای زیادی شد. حاجیها از تیمچههای بازار راهی سفر آخرت شدند و پسر حاجیها به دفاتر شیک شمال شهر و طبقات بالای ساختمان بانکها و شرکتهای تجاری کوچ کشیدند. قپانداران ژولیده و بیسواد بازار به فرماندهان قپهدار فراروییدند و ”آخوند دوزاری”ها ، سلطان لاستیک و شکر شدند. به موازات اینها اما، مناسبات مافیایی هم تکامل یافت. چسپ قدرت به سیمان ثروت افزوده شد و “نئومافیا” به سطح یک طبقه بزرگ و هممنفعت “اسلامگرایان حرفهای” تکامل یافت و به سمت تسخیر همه قدرت خیز برداشت.
هر چه مافیای اسلامگرایان حرفهای مقتدرتر شد و نهادهای رسمی حکومت را تحت کنترل در آورد، رابطه خامنهای به مثابه رهبر نظام با آن، به گونهای اجتنابناپذیر عمیقتر و مستحکمتر شد و همان فرمول قدیمی “مشروعیت در ازای پول” این بار در شکل “مشروعیت و قانونیتبخشی در ازای اقتدار بخشی” وارد عمل شد و خامنهای را تا مقام نماینده مطلقالعنان خدا در روی زمین بالا کشید تا در پناه این اقتدار کاذب، همه نوع تبهکاری از سپر دفاعی شرعی و حکومتی بر خوردار و مجاز و ممکن شود.
👇👇👇👇👇