تو نمی‌دانی
غریو یک عظمت وقتی که
در شکنجه‌ی یک شکست نمی‌نالد
چه کوهی است!

تو نمی‌دانی
نگاه بی‌مژه‌ی محکوم یک اطمینان
وقتی که
در چشم حاکم یک هراس خیره می‌شود
چه دریائی است!

تو نمی دانی مردن وقتی که
انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی است!

تو نمی‌دانی زندگی چیست
فتح چیست
تو نمی‌دانی «ارانی» کیست

و قافیه‌ای که گذاشت آدولف رضاخان
به دنبال هر مصرع که پایان گرفت
به نون
قافیه‌ی لزج
قافیه‌ی خون....

«احمد شاملو»

@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment